«ریحانه النبی» میزبان اسلام شناسانی از سراسر جهان/«فارسیان در برابر مغولان» رونمایی شد

«ریحانه النبی» میزبان اسلام شناسانی از سراسر جهان/«فارسیان در برابر مغولان» رونمایی شد

تاریخ نگاران و اساتید دانشگاهی استان با هدایت انجمن اهل قلم فارس و همیاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گرد هم آمدند تا آئین رونمایی از « فارسیان در برابر مغولان» کتاب برگزیده سال جمهوری اسلامی ایران نوشته پروفسور عبدالرسول خیراندیش را رونمایی کنند.

به گزارش «هنر شیراز « عصر یکشنبه ۱۵ اسفندماه با حضور مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس ،نویسنده اثر، اساتید دانشگاه ها و جمعی از فرهیختگان رونمایی کتاب « فارسیان در برابر مغولان» نوشته پروفسور عبدالرسول خیراندیش در سالن سعدی دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز رونمایی شد .

دکتر بهزاد مریدی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس در این آئین اظهار داشت: مسیر رونمایی ها از این پس به واسطه انجمن اهل قلم به گونه ای دیگر پیش خواهد رفت و صرف رونمایی به تنهایی ملاک کار نیست.

وی با دعوت از اساتید حاضر در این مراسم برای شرکت در همایش بزرگ ریحانه النبی که در روزهای ۲۳ تا ۲۶ اسفند ماه در شهرستان مهر برگزار می شود،گفت:در این همایش عظیم اساتید و بزرگانی از سراسر کشور برگزار خواهد شد.

دکتر مریدی با اشاره به جزئیات برنامه های این همایش عنوان کرد:در نخستین روز همایش تجلیل از ۱۴ نابغه قرآنی ،در روز دوم اهدای جایزه ادبی و در روز سوم نیز همایش قرآن و عترت از منظر اسلام شناسان با حضور وزرا و مهمانان داخلی و خارجی برگزار می شود.

انجمن اهل قلم سپاسگزار اهل قلم فارس خواهد بود

وی استاد عبدالرسول خیراندیش را از معدود مورخانی دانست که نام نیک او بر هیچ کس پوشیده نیست و افزود: انجمن اهل قلم فارس بنا دارد سپاسگزار اهل قلم این استان پهناور باشد.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس با اشاره به اینکه در گذشته آیین های رونمایی کتاب از ماهیت آن فاصله گرفته بود افزود: پیش از این معرفی کتاب به عنوان اثری ارزشمند وجهه لازم را نداشت و از این پس این روند شکل کاملتری خواهد یافت.

وی با تاکید بر اینکه در حالی کتاب «فارسیان در برابر مغولان» رونمایی می شود که ایران ادوار گوناگونی را به چشم دیده است،اظهار داشت: این دوره ها برای ما تمدنهای مختلفی را از دل تاریخ بیرون می کشد و یکی از بدترین رویدادهای گیتی حضور مغولان در اوراسیا و ایران و کشورهایی بود که آسیب های آن تا سده ها به جا ماند .

دکتر مریدی با تاکید بر اینکه هیچ گاه تسلط مغولان و سلوکیان نتوانست بر تصورات و آیین های این سرزمین ها تاثیر بگذارد،این مهم را قدرتمند بودن فرهنگ این نقاط دانست.

با نگارش کتاب دین خود را به این شهر و دیار ادا کردم

عبدالرسول خیراندیش، نویسنده کتاب «فارسیان در برابر مغولان»با عنوان «مشروعیت بروکراتیک در شیراز از دیلیمیان یا ایلوجویان» که این کتاب را در ۸ فصل به رشته تحریر درآورده نگارش این کتاب را مدیون آرامشی که همسرش برای نوشتن بخشی از تاریخ ناآرام ایران عنوان کرد.

وی سپس با قدردانی از ناشر کتاب که سال ها با وی در مجله «کتاب ماه» همکاری داشته و موفق به برگزاری آیین رونمایی ١۵٠ عنوان کتاب شده اند اظهار کرد: این رونمایی ها میراثی از شیراز به شمار می رود.

خیراندیش نگارش کتاب «فارسیان در برابر مغولان» را دین خود به این شهر و دیار دانست و افزود: برای این کار روش نوشتنم بدین شکل بود که متن پیوسته ای را تالیف کردم که هسته درونی هر فصل به شمار می رود.

خیراندیش در ادامه گفت: در واقع فارس در طول سالیان حملات مغولان توسط آنان به صورتی جدی تهدید نشد بلکه فشار همسایگان فارس، پدیده ای موثر به شمار می آمد.

نویسنده کتاب «فارسیان در برابر مغولان» همچنین عنوان کرد: مغولان بیش از شمشیر، به نیروی قلم، یعنی از طریق تحولات دیوانی و حقوقی به اهداف خود برای بهره برداری اقتصادی از فارس اقدام کردند. هرچند فارسیان نیز با شمشیر و قلم مقابله کردند، اما سر انجام رویارویی اصلی به عرصه سیاست و فرهنگ کشیده شد که پیروز آن فارسیان بودند.

فارسیان در برابر مغولان از میان ۳۵۰۰ اثر برگزیده سال شد

ناشرکتاب «فارسیان در برابر مغولان» نیز با بیان اینکه اثر نامبرده در حدود ٢ سال موفق به انتشار شد بیان کرد: نویسنده این اثر نیز کتاب را در مدت ۱۵ سال به رشته تحریر درآورده است.

مجتبی تبریزی نیا با اشاره به اینکه زمان انتشار کتاب یادشده به خاطر استفاده از فهرست نویسی صحیح طولانی شد،اظهار داشت: خوشبختانه در قبال زحمتی که نویسنده صرف این اثر ارزشمند کرد با قرار گرفتن در زمره آثار راه یافته به جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی حق مطلب ادا شد، زیرا از مجموع ٣۵٠٠ عنوان کتاب در حوزه تاریخ تنها ٢ عنوان شایسته تقدیر قرار گرفت که یکی کتاب «فارسیان در برابر مغولان» بود.

وی افزود: کتاب «فارسیان در برابر مغولان» از چند سو حائز ارزش است زیرا تلاش کردیم شیوه نگارش و رسم الخط آن به روان ترین شکل در دسترس مخاطب قرار گیرد.

وی یکی دیگر از ویژگی های کتاب یادشده را استفاده از فهرست نویسی تفصیلی دانست و ادامه داد: کتاب دارای ٢ فهرست است که در بخش تفصیلی دارای ١٧٢ عنوان است.

دلبستگی نویسنده به دریای بیکران فارس

دکتر فضلی نژاد منتقد آثار تاریخی در خصوص این کتاب عنوان داشت: با خواندن کتاب «فارسیان در برابر مغولان» نخستین پرسشی که در ذهن مخاطب شکل می گیرد نقش فارسیانی است که در مقابل مغولان قرار گرفته اند.کتاب یاد شده با بهره مندی از قلم پروفسور خیراندیش از نظمی مثال زدنی برخوردار است که نگارنده از گفته ها و ناگفته های متون و منابع در عین دقت و امانت بهره برده است.

رئیس بخش تاریخ دانشگاه شیراز دلبستگی نویسنده به دریای بیکران فارس را نگین این اثر دانست و افزود: در کتاب «فارسیان در برابر مغولان» نویسنده توجه ویژه ای به تجارت و درآمد دریایی فارسیان و مناسبات تجاری آنان با مغولان داشته است.

کیوان مددی دانشجوی رشته تاریخ قرون هفتم و هشتم دانشگاه شیراز هم در ادامه به بیان بخشی از تاریخ نگاری توسط استاد خیراندیش در این کتاب پرداخت و گفت: این اثر پاسخی روشن، دقیق و مستند به بی دقتی تاریخ نگاران در خصوص انفعال فارسیان در برابر مغولان است.

وی در ادامه گفت: کتاب نامبرده دارای رویکردهای مختلفی است و شیوه ای نو در تاریخ نگاری به عنوان یک سرمشق ارایه می کند.

در پایان این نشسست که با حضور چهره های مطرح ادبی و فرهنگی شیراز برگزار شد به رسم مدالیون قلم مربوط به انجمن آثار و مفاخر استان فارس توسط مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان به پروفسور عبدالرسول خیراندیش اهدا شد.

کتاب«فارسیان در برابر مغولان»رونمایی شد/تاریخ گفته ها و ناگفته ها

کتاب«فارسیان در برابر مغولان»رونمایی شد/تاریخ گفته ها و ناگفته ها

کتاب «فارسیان در برابر مغولان» در دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز رونمایی شد.

به گزارش خبرنگار مهر، شامگاه یکشنبه در آیین رونمایی این کتاب که با حضور نویسنده اثر، استادان برجسته ادبیات فارسی دانشگاه شیراز مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس و گروهی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته ادبیات در سالن سعدی دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز برگزار شد بهزاد مریدی با بیان اینکه استاد عبدالرسول خیراندیش که شاید نام نیک او بر هیچ کس پوشیده نیست از معدود مورخانی به شمار آید که آرام و متین سرفراز باقی مانده است.

رئیس هیئت مدیره انجمن اهل قلم استان فارس با توجه به اینکه این انجمن بنا دارد سپاسگزار اهل قلم این استان پهناور باشد ادامه داد: مسیر رونمایی ها از این پس به واسطه انجمن اهل قلم به گونه ای دیگر پیش خواهد رفت و صرف رونمایی به تنهایی ملاک کار نیست.

مریدی با اشاره به اینکه در گذشته آیین های رونمایی کتاب از ماهیت آن فاصله گرفته بود افزود: معرفی کتاب به عنوان اثری ارزشمند وجهه لازم را نداشت و از این پس این روند شکل کاملتری خواهد یافت.

وی در ادامه عنوان کرد: امروز در حالی کتاب «فارسیان در برابر مغولان» رونمایی می شود که ایران ادوار گوناگونی را به چشم دیده است.

ادوار تاریخی تمدنها را از دل تاریخ بیرون می کشند

مدیرکل فرهنگ و ارشاد فارس با اشاره به ادوار تاریخی سرزمین ایران عنوان کرد: این دوره ها برای ما تمدنهای مختلفی را از دل تاریخ بیرون می کشند که کشف های تازه ای به نسل ها ارایه می دارند؛ شاید یکی از بدترین رویدادهای گیتی حضور مغولان در اوراسیا و ایران و کشورهایی بود که آسیب های آن تا سده ها به جا ماند و شگفت است.

مریدی در عین حال عنوان کرد: هیچ گاه تسلط مغولان و سلوکیان نتوانست بر تصورات و آیین های این سرزمین ها تاثیر بگذارد زیرا که فرهنگ این نقاط قدرتمند بود.

در ادامه ناشرکتاب «فارسیان در برابر مغولان» در جایگاه قرار گرفت و با بیان اینکه اثر نامبرده در حدود ۲ سال موفق به انتشار شد بیان کرد: شاید برای این کار ۶ یا ۷ بار کتاب را خواندم و این لذت بخش ترین قسمت کار بود.

مجتبی تبریزی نیا تبریزی با بیان اینکه بیش از ۱۵ سال با نویسنده اثر ارتباط و همکاری دارد افزود: کتاب «فارسیان در برابر مغولان» از چند سو حایز ارزش است زیرا تلاش کردیم شیوه نگارش و رسم الخط آن به روان ترین شکل در دسترس مخاطب قرار گیرد.

وی یکی دیگر از ویژگی های کتاب یادشده را استفاده از فهرست نویسی تفصیلی دانست و ادامه داد: کتاب دارای ۲ فهرست است که در بخش تفصیلی دارای ۱۷۲ عنوان است.

نمایه نویسی کاری بس تخصصی است که باید نویسنده انجام دهد

مدیر انتشارات آبادبوم یکی از نکات بارز کتاب «فارسیان در برابر مغولان» را که وقت گیر بود نمایه آن عنوان کرد و افزود: در حالیکه نمایه نویسی کاری بس تخصصی است که باید نویسنده آنرا انجام دهد این کار از سوی استاد خیراندیش با ظرافت در ۴ ماه به سرانجام رسید.

وی در عین حال زمان انتشار کتاب یادشده را به خاطر استفاده از فهرست نویسی صحیح طولانی برشمرد و یادآور شد: خوشبختانه در قبال زحمتی که نویسنده صرف این اثر ارزشمند کرد با قرار گرفتن در زمره آثار راه یافته به جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی حق مطلب ادا شد، زیرا از مجموع ۳۵۰۰ عنوان کتاب در حوزه تاریخ تنها ۲ عنوان شایسته تقدیر قرار گرفت که یکی کتاب «فارسیان در برابر مغولان» بود.

همچنین دکتر فرضی نژاد دیگر چهره ای که کتاب را مورد تحلیل قرار داد در این آیین گفت: با خواندن کتاب «فارسیان در برابر مغولان» نخستین پرسشی که در ذهن مخاطب شکل می گیرد نقش فارسیانی است که در مقابل مغولان قرار گرفته اند.

وی در عین حال عنوان کرد: کتاب یاد شده با بهره مندی از قلم پروفسور خیراندیش از نظمی مثال زدنی برخوردار است که نگارنده از گفته ها و ناگفته های متون و منابع در عین دقت و امانت بهره برده است.

رئیس بخش تاریخ دانشگاه شیراز دلبستگی نویسنده به دریای بیکران فارس را نگین این اثر دانست و افزود: در کتاب «فارسیان در برابر مغولان» نویسنده توجه ویژه ای به تجارت و درآمد دریایی فارسیان و مناسبات تجاری آنان با مغولان داشته است.

این درحالیست که کیوان مددی دانشجوی رشته تاریخ قرون هفتم و هشتم دانشگاه شیراز هم در ادامه به بیان بخشی از تاریخ نگاری توسط استاد خیراندیش در این کتاب پرداخت و گفت: این اثر پاسخی روشن، دقیق و مستند به بی دقتی تاریخ نگاران در خصوص انفعال فارسیان در برابر مغولان است.

وی در ادامه گفت: کتاب نامبرده دارای رویکردهای مختلفی است و شیوه ای نو در تاریخ نگاری به عنوان یک سرمشق ارایه می کند.

در کتاب، تاریخ محلی فارس به صورت شیوا، روشان و موجز دیده می شود

مددی یادآور شد: در کتاب «فارسیان در برابر مغولان» تاریخ محلی فارس به صورت شیوا، روشان و موجز دیده می شود همچنین ارایه تمدن و فرهنگ ایرانی اسلامی در آن به جامعیت بیان شده است.

وی در عین حال تاکید کرد: این کتاب جامع و علمی ترین اثر پژوهشی در این حوزه به شمار می آید.

در پایان این نشسست که با حضور چهره های مطرح ادبی و فرهنگی شیراز برگزار شد عبدالرسول خیراندیش، نویسنده کتاب «فارسیان در برابر مغولان»با عنوان «مشروعیت بروکراتیک در شیراز از دیلیمیان یا ایلوجویان» سخنرانی کرد و در ابتدا گفت: در نگارش این کتاب خود را مدیون آرامشی که همسرم برای نوشتن بخشی ناآرام از تاریخ می دانم.

وی سپس با سپاسگزاری از ناشر کتاب که سال ها با وی در مجله «کتاب ماه» همکاری داشته و موفق به برگزاری آیین رونمایی ۱۵۰ عنوان کتاب شده اند اظهار کرد: این رونمایی ها میراثی از شیراز به شمار می رود.

خیراندیش با اشاره به اینکه در نگارش کتاب «فارسیان در برابر مغولان» دینی به این شهر، دیار و کشور داشته افزود: برای این کار روش نوشتنم بدین شکل بود که متن پیوسته ای را تالیف کردم که هسته درونی هر فصل به شمار می رود.

وی ادامه داد: این کتاب بیش و پیش از هر چیز ساده انگارانه بودن قول به تسلیم فارسیان در برابر مغولان را به چالش می کشد و این کار را از رهگذر نشان دادن پیچیدگی شرایطی که تحولات تاریخی در آن رخ داده اند، انجام می دهد.

خیراندیش در ادامه گفت: در واقع فارس در طول سالیان حملات مغولان توسط آنان به صورتی جدی تهدید نشد بلکه فشار همسایگان فارس، پدیده ای موثر به شمار می آمد.

نویسنده کتاب «فارسیان در برابر مغولان» همچنین عنوان کرد: مغولان بیش از شمشیر، به نیروی قلم، یعنی از طریق تحولات دیوانی و حقوقی به اهداف خود برای بهره برداری اقتصادی از فارس اقدام کردند. هرچند فارسیان نیز با شمشیر و قلم مقابله کردند، اما سر انجام رویارویی اصلی به عرصه سیاست و فرهنگ کشیده شد که پیروز آن فارسیان بودند.

در پایان این آیین به رسم مدالیون قلم مربوط به انجمن آثار و مفاخر استان فارس توسط مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان به پروفسور عبدالرسول خیراندیش اهدا شد.

به گزارش خبرنگار مهر، آیین رونمایی کتاب «فارسیان در برابر مغولان» توسط انجمن اهل قلم استان با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس برگزار شد.

گفت‌وگو با عبدالرسول خیراندیش، شایسته‌تقدیر جایزه کتاب سال در بخش تاریخ

banerketabsal

 

گفت‌وگو با عبدالرسول خیراندیش، شایسته‌تقدیر جایزه کتاب سال در بخش تاریخ

 

عبدالرسول خیراندیش، مولف کتاب «فارسیان در برابر مغولان» که به عنوان شایسته‌تقدیر جایزه کتاب سال معرفی شد، درباره این اثر گفت: برای تالیف این کتاب دنبال پاسخ جدیدی به یک پرسش قدیمی بودم و آن علت و چگونگی تسلط مغول بر فارس بود.

تالیف «فارسیان در برابر مغولان» پاسخ جدیدی به یک پرسش قدیمی بود

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- عبدالرسول خیراندیش، استاد تاریخ دانشگاه شیراز و مولف کتاب «فارسیان در برابر مغولان» است، کتابی که به بررسی حمله مغول به فارس می‌پردازد و یک نگاه و نظر مبنی بر سادگی تسلیم شدن فارسیان در برابر مغولان را به چالش می‌کشد و تلاش می‌کند تا به مخاطب بگوید که پیچدگی شرایط تاریخی منجر به غلبه مغولان بر فارسیان شد. در عین اینکه آنها بر آن شدند تا با استفاده از نیروی قلم و شمشیر به بهره‌برداری از فارسیان بپردازند. در گفت‌وگوی زیر به بررسی دلیل تالیف، ویژگی و روند انتشار آن پرداخته‌ایم.

چه شد که تصمیم به تالیف کتاب «فارسیان در برابر مغولان» گرفتید؟

به دلیل تدریس، تحقیق و پژوهش در تاریخ مغول وظیفه حرفه‌ای خود می‌دانم که در این حیطه تالیف کنم و بعد از آن انگیزه‌های زادگاهی نیز در این تالیف دخالت داشته است زیرا در سرزمین و دیاری ساکن هستم که نیاز به تحقیق و پژوهش‌های جدید دارد. لذا دو عامل در تالیف کتاب وجود داشته است اما در نهایت به دنبال پاسخ به یک پرسش قدیمی بودم و آن علت و چگونگی تسلط مغول بر فارس بود، به عبارتی به یک پرسش قدیمی پاسخ جدیدی دادم.

در تالیف کتابی که به قرون میانه ایران تعلق دارد، با چه مشکلاتی روبه‌رو شدید؟

ارائه یک دیدگاه جدید برای این رویداد تاریخی کار زمان‌بری بود. به عبارتی، اگر وقایعی را که همزمان با حمله مغول و رسیدن مغولان به فارس در نظر بگیریم، این خط عرضی زمان به ما می‌گوید عواملی که در فارس وجود داشته، به همان اندازه در فراهم کردن حضور مغولان و زمینه‌های تسلیم شدن این ایالت به دست آنها سهم داشته است. در همان حال جنبه طولی وقایع (در پی هم آمدن رویدادها) به من نشان داد که باید در یک زمان تقریبا طولانی ۴۰ ساله روند احاطه مغولان بر فارس را ببینم. زیرا در طول این مدت شرایط یکسان نبوده و حتی بعد از آن ۴۰ سال نیز شروع سلسله تحولات جدیدی بوده که این داستان را رقم زده است. به بیان دیگر در تالیف کتاب جنبه عرضی و طولی وقایع را توسعه دادم که به لحاظ متدیک (روش) جنبه نوآورانه این اثر است.

تحقیق و تالیف کتاب چه قدر زمان برده است؟ آیا این کتاب قابل مطالعه برای علاقه‌مندان غیرتاریخ نیز هست؟

سالیان طولانی است که در رابطه با دوره مغول پژوهش و تالیف می‌کنم، اگرچه در این میان کارهای مختلف دیگری را نیز دنبال می‌کردم. اختصاص زمان طولانی به این تالیف برای این بود که به یک نظریه برسم. با این حال برای اینکه کتاب قابل خواندن برای همه باشد آن را در دو سطح ارتقا دادم. بنابراین متن کتاب برای همگان است، اما در مقدمه هر فصل یک زمینه وجود دارد که با یک ستاره از متن اصلی مشخص شده، این قسمت تقریبا برای فردی خوب است که رشته تحصیلی‌اش تاریخ باشد، در انتهای هر فصل یک قسمت پایانی وجود دارد که با تیتر مشخصی در هر سطح جدا شده که پیامدهای هر قسمت است و مطالعه آن برای کسی مناسب است که به صورت تخصصی به این بحث نگاه کند.

ویژگی کتاب «فارسیان در برابر مغولان» چیست؟ به عبارتی چه ویژگی باعث شده که کتاب اثر قابل تاملی به نظر بیاید؟

در نگاه نخست باید گفت یک جریان خلاف واقع از یک رویداد تاریخی را رد کردم. دیگر اینکه روایت شده که فارس بر اثر فشار نیروی نظامی مغول تسلیم دشمن شد، در حالی که این‌طور نیست. در کتاب نشان دادم که هیچ نیروی نظامی تا مرحله تسلیم وارد فارس نشده است اگرچه فارس در اقدامات نظامی مقابله با مغول شرکت داشته، امری که ممکن است از نظر دانش عمومی مردم مخفی مانده باشد که در منابع تاریخی شواهد این امر را پیدا و آن را بیان کردم. از طرفی در مراحل بعدی نیز فارس شاهد حضور نیروی نظامی مغول به آن صورت نبوده است، یعنی شهر به وسیله نیروهای نظامی مغول اشغال نشده، چون اولا آنها از گرما گریزان بودند، دیگر اینکه مغولان همواره سعی داشتند که فارس را از دریچه درآمدهای اقتصادی آن ببینند و حساب سود و زیان لشکرکشی را از لحاظ نظامی در نظر داشتند.

همچنین دولت مغول درآمدهای فارس را برای هزینه کردن در مرزهای شمالی و غربی خود نیاز داشت. براین اساس بحث اشغال و تهدید نظامی فارس که گاهی در منابع مطرح شده، با ارائه دلیل رد کردم. نکته دیگر اینکه برعکس آنچه مشهور است که فارس را به شیوه شمشیر و با توسل به زور تصرف، غارت و کشتار کردند، نشان دادم که مغولان با توسل به شمشیر فارس را تصرف نکردند، بلکه با بهره‌گیری از قلم دیوانسالاران و مسائل مربوط به آن بر این ایالت دست یافتند. مقدمه این امر نیز ازدواج شاهزاده خانم پارسی به نام اَبش‌خاتون با شاهزاده‌ای مغولی بود؛ این ازدواج زمینه را برای انتقال دیوانسالارانه املاک خاندان شاهی فارس به خاندان شاهی مغول فراهم کرد. اما برای تئوری‌پردازی در این رابطه باید یک دوره تاریخی را کشف کنیم، دوره‌ای که از دیلمیان آغاز کردم و تا پایان مغول ادامه دادم. لذا از دوره دیلمیان دیوانسالاری را در فارس قوی می‌بیینیم. دلیل آن نیز استقرار خاندان‌های بزرگ قضات در فارس است و مشروعیت دیوانسالار در فارس از دوره دیلمیان تا بعد از مغولان ساز و کار اصلی تحولات اقتصادی و اجتماعی این ایالت بوده که به دنبال آن مسائل سیاسی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.

اگر نشری مانند آبادبوم نبود آیا به راحتی می‌توانستید آثار خودتان را در این زمینه منتشر کنید؟

در این فرصت تمایل دارم از مدیر انتشارات آبادبوم تشکر کنم، وی واقعا برای انتشار کتاب از لحاظ نفاست چاپ، غلط‌گیری زحمت کشید و سرمایه‌گذاری کرد که معمولا ناشران دیگر این کار را نمی‌کنند.

 

متن مصاحبه در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

تمدن‌های بزرگ جهان: آسیای صغیر

۹۰۸۲۹۰۰۷

 

تمدن‌های بزرگ جهان: آسیای صغیر

موضوع: آسیای صغیر- تمدن/ آسیاسی صغیر- تاریخ

پدیدآورنده: عبدالرسول خیراندیش

ناشر: موسسه فرهنگی مدرسه برهان

۸۰ صفحه – رحلی (شومیز) – چاپ ۱ – ۱۰۰۰ نسخه

تاریخ نشر: ۹۰/۰۸/۲۹  قیمت پشت جلد : ۸۰۰۰۰ ریال/ محل نشر: تهران – تهران

متن صفحات اولیه

 

تاریخ، معنویت، وحدت

تاریخ، معنویت، وحدت

تاریخ، معنویت، وحدت

 

دکتر عبدالرسول خیراندیش

هیئت علمی دانشگاه شیراز

 

پردازش وقایع تاریخی از مرحله «رخداد» تا یافتن صورت «خبر» و سپس تجلی در قالب «معنا و مفهوم» همواره سیر و کششی «وحدت گرایانه» دارد. این وحدت گرایی هر چند بی ارتباط با کارکرد تاریخ در پیدایش، استحکام و استمرار وحدت ملی نیست، اما در وهله نخست رابطه تاریخ با پدیده ای موسوم به «روح ملی» موجب می شود که؟؟؟ را وامی گذاریم و به جنبه های نظری و روش شناسی در سیر وحدت گرایانه تاریخ می پردازیم.

وقایع تاریخی تنها درلحظه «رخداد» از فعلیت و عینیت برخوردار هستند. این لحظه رخداد که زمان حال است شرایط مادی لازم و کافی برای چهره بستن پدیده ها به نحوی که «مشاهده» و «معاینه» آنها ممکن باشد را فراهم می سازد. در حقیقت «رخداد» آنچه را که صورت «بالقوه» و «امکانی» داشت و در قلمرو «آینده» قرار می گرفت را به منصه ظهور و عرصه بروز می کشاند. این وجه روحی و معنوی تاریخ با ریزش آینده به حال خاتمه می یابد. اما زمان حال نیز با همه قابلیت های توسعه یا تحدید خویش سرانجام به گذشته سپرده می شود و آنچه را که در قالب رخدادهای عینی و ملموس قابل رویت بودند و وجود خارجی داشتند، از نظر به دور و غایب از حضور می سازد. این فرآیند هر چند واقعیت یک رخداد تاریخی را در معرض انکار نمی کشاند اما عینیت آنرا بطور کلی پایان یافته قلمداد خواهد ساخت. لذا واقعه تاریخی از این پس بجای «واقعیت عینی» داشتن، «واقعیتی ذهنی» خواهد یافت. نیز از شناخت در مرحله تجربه حسی دور شده و صرفاً با تجربه عقلی امکان ادراک پیدا خواهد کرد. در چنین شرایطی است که رخداد تاریخی مبدل به «خبر» می شود و صرفاً براساس «گواهی و شهادت» امکان «ضبط و انتقال» می یابد.

رخداد تاریخی درمرحله «امکان» قابلیت تصور در مفروضات متعددی را دارد. اما در مرحله «وقوع و حدوث» لزوماً دارای موجودیت واحد و مشخص و منحصر بفردی از نظر تاریخی است. زیرا شرایط زمانی، مکانی و علّی موجبه آن در مجموع آن را عدیم النظیر می سازد. اما چون عینیت و شرایط مادی وقوع وقایع لاجرم با تحویل زمان حال به گذشته زوال می یابد و ضبط و انتقال آن به صورت خبر به «منظر» شاهدان و گواهان منوط و متکی می شود، لذا «تعدد برداشت» از یک رویداد مطرح می شود و چون به طور معمول «نقل شفاهی» صورت اولیه نقل خبر از شاهدان به راویان محسوب می شود لذا چندگونگی روایات تاریخی نیز پدید می آید. این تعدد و تنوع، اصل یک رخداد را درمعرض انکار قرار نمی دهد

بلکه «وصف» آنرا گوناگون می سازد. این وصف لزوماً در خود تعلیل یا تحلیل همان رخداد را نیز خواهد داشت.

تعدد و تنوع وصف تاریخی در مورد «گذشته نزدیک» بسیار مشاهده می شود. اما در عرصه «گذشته دور» اندک می شود و سرانجام در ساحت «گذشته های بسیار دور» به کلی زایل شده و صورت واحد می یابد. این از آن روست که گذشته نزدیک با وجه سیاسی زندگی اجتماعی که مستلزم فراز و فرودهای بسیار است بطور کامل ارتباط دارد. اما انعکاس این تنوع وتکثر صرفاً در سطح رویدادهای یک جامعه است و نمی تواند عمق یابد. زیرا در این صورت کلیت و موجودیت «یک جامعه» بشمار آمدن را با تردید و تزلزل مواجه می سازد. لذا در عرصه گذشته های دور مآل اندیشی عمق و ابعاد بیشتری می یابد و رویکردهای عقلی غلبه مشخص تری پیدا می کند. همچنین انطباق وقایع با یکدیگر آنچنانکه در مجموع و به دلیل تعلق داشتن به یک زمان و یک مکان، یک مجموعه منسجم و معنادار را بسازد قوت می گیرد. اینکه وقایعی مربوط به یک مکان و یک مردم بوده خود دلیل بر انطباق و هماهنگی های تمام عیار آنها برای ساختن یک کلیت و شرایطی واحد است و لذا ارائه تصویری واحد ازآنها در یک گزارش تاریخی هم امکان پذیر است و هم ضرورت عقلی دارد. براین اساس در گذشته دور تفاوت اقوال در گزارش رویدادها کم کم کاهش می یابد و سرانجام روایتی واحد چهره اصلی تاریخ یک دوره را شکل می دهد. این چهره واحد همان سرگذشت تاریخی مشترک یک ملت است. قول به این سرگذشت واحد مبنای وحدت ملی بشمار می آید. این سنگ زیرین که گاه با یک نگاه معمولی قابل دیدن و شناختن نیست نقش اساسی در تعمیق و توسعه پیوند میان یک ملت دارد. این پیوند در ساحت گذشته های بسیار دور، استحکام، عمق و ابعاد بیشتری می یابد. زیرا تاریخ سربه سامان اسطوره و حماسه می ساید و در آن عرصه اساساً ساخت و احد و یکسان می یابد و همه چیز در پیوندی ذاتی با یکدیگر قرار می گیرند. چنین شرایطی بن مایه زندگی مادی و معنوی یک ملت را می سازد و اساس رفتار و اندیشه او را شکل می دهد. این چنین بنیادی هر چند قدیم است اما به نحوی ملموس و گاه نامحسوس استمراری پرنفوذ در زندگی اجتماعی می یابد. لذا به صورت «سنت» و « سجایای» یک ملت در می آید. این وجه از فرهنگ جامعه که صورتی ثابت از خود به نمایش می گذارد «روح ملی» نامیده می شود. روح ملی از یک سو صفت ممتاز یک ملت و متمایزکننده

او از غیرمحسوب می شود و از سوی دیگر یکسانی، هماهنگی و همدلی درمیان یک ملت  را مستحکم می سازد.

کارکردی که تاریخ در اینجا می یابد اساساً بربنیادهای روحی و معنوی استوار است زیرا صرف نظر از بخش کوچکی از واقعیت تاریخی که به صورت «آثار» حضوری مستقیم، مستمر و ملموس می یابد، بخش اعظم واقعیت تاریخی حیاتی معنوی و حتی ذهنی در قالب «یاد» و «خاطره» می یابد. این وجه روحی و معنوی تاریخ را بعضی از اهل نظر روح یک ملت نامیده اند و در بعضی از مکاتب «تاریخنگری» آن را ایده الیسم قلمداد کرده اند.

براین اساس از دیدگاه تاریخ، بنیاد وحدت یک ملت را سرنوشت واحد و سرگذشت مشترک آنان در فضایی معنوی می سازد. این به معنای انکار شرایط مادی تحقق وحدت نیست بلکه ازآن جهت محل تاکید تام و تمام قرار می گیرد که محقق شدن همان شرایط مادی نیز خود تابعی از شرایط فرهنگی یعنی مهارت ها، خواست ها و نیازها می گردد. لذا بالطبع تاکید بر معنویت راهی است به سوی وحدت ملی و پدیده های معنوی چون دیانت، انسانیت، ادبیات، اخلاق، تاریخ و نظایر آنها هم موجد و هم مستحکم سازنده وحدت ملی است. تاریخ نیز در این راستا به دلیل یافتن بُعد معنوی بسیار قوی سهمی اساسی هم در تعالی معنوی یک ملت و هم در توسعه و تعمیق وحدت میان آنان دارد. از این روست که برای تحکیم وحدت ملی، تاریخ از مهمترین استوانه های فرهنگی و معنوی و روحی یک ملت در این راستا بشمار می آید. اینجاست که قول به تاریخ مشترک و باور به اشتراک درگذشته ای که طی شده و منتهی به شرایط امروزین گشته، اهمیت بسیار می یابد. نطریه نسبی بودن شناخت تاریخی و مکتب هرمنوتیک تاریخی که بر تفسیرهای متوالی به عنوان اساس تاریخنگاری تاکید دارند. نیزمبانی وحدت بخش معنویت تاریخ را انکار نکرده اند. زیرا تعدد و تفاوت در استنباط های تاریخی را مربوط به چگونگی گفتگوی گذشته و حال دانسته اند. لذا سودمندی تاریخ در تحکیم وحدت ملی محل انکار نیست. این وحدت گرایی اتکایی به نسب و نژاد آن گونه که در فرهنگهای گذشته محل اعتنا بوده اند ندارد. بلکه وجه روحی و زندگی معنوی یک ملت را اساس خویش قرار می دهد. از این نوع در دنیای کنونی شواهد بسیار می توان سراغ گرفت و مسلماً در گذشته نیز تجربه شده است. ملتهای آمریکای لاتین آمیزه ای از سرخ پوستان به عنوان ساکنان قدیمی آن سرزمین و مهاجران شبه جزیره ایبری (پرتغال و اسپانیا) هستند. هر چند سفیدپوستان غالب شده اند و دین و زبان و فرهنگ آنان اساس زندگی مردم آمریکای لاتین را تشکیل می دهد اما آنان باعنایت به سرخ پوستان بومی کوشیده اند ریشه هایی

قدیمی تر یعنی از دوران ماقبل کلمب (قبل از سال ۱۴۹۲م.) برای هویت و ملیت خویش بیابند. این نحوه تاریخ ملی که بسیار تصنعی هم می نماید به ضرورت زندگی مشترک طرح شده و مورد توافق نیز قرار گرفته است.

جوامع مهاجرنشینی چون استرالیا، کانادا، نیوزیلند و ایالات متحده که عمر حیات مستقل آنان حدود ââ۲ سال است و سکنه آنها را مردمانی از آفریقا، آسیا و اروپا تشکیل می دهند نیز کوشیده اند با تکیه بر مفهوم میراث بشری و عنایت به تاریخ جهانی برای خویش هویتی واحد از همین تاریخ دویست ساله استخراج کنند. مشترک و مرکب بودن فرهنگ ملی و قائل بودن به سهم همه عناصر تشکیل دهنده زندگی فرهنگی و تمدنی جامعه خویش به عنوان استاندارد تاریخ ملی به طوری موردتوجه آنها قرار گرفته است.

برای جوامعی که تاریخی کهن، فرهنگی غنی و پشتوانه های معنوی بسیار محکمی دارند نیازی به ساختن و بافتن تاریخهایی از این دست نیست. تاکید بر فرهنگ دیرپای ملی و معنویتی که آنرا دربر گرفته است و نیز تاریخی پر فراز و نشیب که این معنویت را به وجود آورده یا تداوم بخشیده است خود به سهولت وحدت ملی را حتی در شرایطی که تفاوت و تنوع چهره نموده باشد تامین می کند.

کشور ما دارای تاریخی طولانی، فرهنگی غنی، میراثی با شکوه و پرافتخار از گذشته ها و آثار مادی و معنوی بسیاری از خلال اعصار و قرون است. خداپرستی، دین گرایی، عرفان و معنویت، علم دوستی، زبان فارسی و گنجینه غنی نثر و نظم آن… همه و همه سرمایه های ارزشمند این ملت از گذشته تا حال بوده است. در شرایطی که ارتباطات در مقیاس جهانی مسائل نوینی را مطرح کرده است، نقش این سرمایه ها در حفظ حیات مستقل ما و تداوم عزت و سربلندی این ملت بسی ارزشمندتر شده است. اقوام و مذاهب گوناگونی که در این سرزمین هستند و تفاوت و تنوعی که در لهجه ها، لباس ها، شیوه زیست و مانند آن دیده می شود گاه حاصل تحولات فرهنگی و تاریخی و گاه حاصل تنوع اقلیم های جغرافیایی است که در این سرزمین وجود دارد. اما تاریخ طولانی این سرزمین و فراز و نشیب های آن و نیز وسعت و غنای عناصر سازنده فرهنگ و معنویت این جامعه نشان می دهد که همه این تنوع ها چون شاخه های یک درخت است. درخت تناور تاریخ ایران. تاریخ ایران به خوبی این ریشه و تنه مشترک را نشان می دهد و یادآور می شود که هریک از این شاخ و برگها چگونه و در کجا به این تن و بدن اتصال دارد. از این رو تاریخ درکنار زبان فارسی، فرهنگ دینی و هنر دینی ایفاگر نقش مهمی در هویت و معنویت این ملت است که اساس وحدت آنرا نیز تشکیل می دهد. هراندازه آموزش تاریخ بخصوص در

سطوح آموزشهای عمومی و متوسطه و رسانه ها توسعه یابد بهره گیری ما از آن برای توسعه و تحکیم وحدت ملی بیشتر خواهد بود. زیرا تاریخ به مثابه قول مشترک یک ملت از سرنوشت و سرگذشت واحد خویش است. در پرتو چنین قول واحدی، همدلی، همکاری، اتحاد و اتفاق و وفاق میان مردمان مستحکم تر و پایدارتر خواهد شد.

 

ایرانیان از نظر برخورداری از سیری مستمر و مشخص از تاریخ موقعیت کم نظیری دارند. چندهزار سال سابقه تاریخ و تمدن برای ما جایگاه رفیعی در میان ملل جهان به وجود آورده است. بیان این سخن از آن رونیست که مفتخر به گذشتگان باشیم و به افتخارات آنان بسنده کنیم، دلخوش باشیم. بلکه تذکر به گذشته ای پرشکوه از تاریخ تمدن ایران و اسلام مسؤولیت خطیر و وظیفه سنگین ما را گوشزد می کند که هم در جهت پیشبرد آن تمدن و فرهنگ بکوشیم و هم قدرشناس آن شکوه وعظمت باشیم. درحقیقت میراث گذشته سرمایه ای بی بدیل را برای ما جهت گام برداشتن به سوی آینده ای رفیع تر به وجود آورده که همه ملتها در دنیای کنونی از آن برخوردار نیستند.

ملتهای کنونی آمریکای لاتین دارای تاریخ ملی با قدمت حتی دویست ساله نیستند. ایالات متحده تاریخ مستقل ملی قریب به دویست و پنجاه سال دارد. در میان ملل اروپایی صرفنظر از یونان و ایتالیا، برخورداری از تاریخ ملی یک هزار ساله امر نادری است. یونان پس از عصر اسکندر برای حدود دو هزار سال یعنی عصر رومیان، بیزانسی ها و عثمانی ها فاقد حضوری مستقل و مشخص بوده است. ایتالیا پس از سقوط روم باستان برای نزدیک به هزار و پانصد سال فاقد وحدت و موجودیت ملی مستقل بوده است. این ملتها همگی از گذشته تا حال سهمی اساسی در تاریخ تمدن و فرهنگ بشری داشته اند. اما در برخورداری تواîمان از قدمت، وحدت، استمرار و اتصال تاریخی کمتر توفیق داشته اند.

در مشرق زمین از ملل باستانی اکنون می توان از ژاپنی ها، چینی ها، هندی ها، ایرانی ها، عرب ها، ترک ها و… می توان سراغ گرفت. از سومر، آشور، لیدی، قبطی، فنیقی و نظایر آنها اکنون نشانی نیست. داعیه های اتصال به آنها نیز سر در عرصه اسطوره و سیاست می ساید. آنان که تاکنون در نشیب و فراز ایام دوام یافته اند موقعیت فرهنگی و تمدنی یکسانی ندارند. هر یک به سهم خویش درخششی در تاریخ تمدن بشری داشته اند. ضمن ارج نهادن به میراث باارزش آنان و بدون آنکه راه به سوی تفاخر بی اساس و افراط در تمجید و تکریم خویش بپیماییم لازم است به آنچه خود داریم به نحوی عالمانه و از سر تحقیق آگاه شویم و در جهت حراست از آنان و تکمیل، توسعه، ترقی و تداوم آن کوشا باشیم.

آنچه در تاریخ ایران به عنوان اسطوره، حماسه شناخته شده و اخبار پیشدادیان و کیانیان نامیده می شود، بیانگر تلاش و کوشش مشترک و هماهنگ ملتی در راه دفاع از استقلال خویش، اعتلای خویش و پی افکندن شالوده ایست که قرنها دوام آورده است. نگاه ساده و سریع به این دوره بیش از هرچیز تفاهم و تعامل را نشان می دهد. حال آنکه پرواضح است که در آن دوران تکوین جامعه ایرانی مبتنی بر به هم پیوستن و

به هم رسیدن فرهنگ ها و جامعه های گوناگونی بوده است.

اما هم آنان و هم کسانی که بعدها راوی اخبار آنان بوده اند نیک دریافته اند که پاسداری از این مرز و بوم همه مستلزم وفاق و هم نیازمند به ارائه تصویری مبتنی بر وحدت است.

روزگار مادها شاهد تلاش مشترک اقوام ایرانی و به طور کلی اقوام ساکن ایران برای دفاع از قلمرویی بود که مدام از جانب آشوریان از سمت غرب و سکاها از سمت شمال مورد حمله قرار می گرفت. مادها مدیر و مظهر این وحدت بودند و تعامل و همراهی اقوام دیگر ضامن اقتداری بود که دفاع از بیگانگان را ممکن می ساخت. پس از آن پارس ها عهده دار چنین نقشی شده اند. چرخش دولت و تحول از سلسله ای به سلسله دیگر امری طبیعی در تاریخ هر ملت و کشوری است و اینکه از آن تعبیری قومی یا طبقه ای کردن حکایت از تلاشی نامعقول و نافرجام برای بازگرداندن سیر طی شده تاریخ دارد. مادها و پارس ها از یک ریشه بوده اند و دست در دست هم دولتی وسیع و مقتدر ساخته اند. دوش بدوش بودن پارس ها و مادها در نقوش تخت جمشید گویای این وحدت و همراهی نیست؟ آیا این وحدت سد محکمی برای چند قرن جلوگیری از تهاجماتی که از سمت شمال به فلات ایران می شد نبود؟ آیا هجوم اسکندر دلیل بر صحت تشخیص فرمانروایان ایرانی نبود که خطری که از سمت مغرب قلمرو آنان به صورت بالقوه یا بالفعل وجود دارد نباید دست کم گرفته شود؟ مگر از قدیم نگفته اند آن کس عاقل تر که پیش بین تر. اساس وحدتی که از مبادی تاریخ ایران گذاشته شد تا آن اندازه منطقی و محکم و مبتنی بر نیازها و ضرورتهای عینی و فکری جامعه ایرانی بود که قرنها ادامه یافت و هرچند روزگارانی شرایطی پدید آمده که سخت در معرض تزلزل قرار گرفته اما تداوم یافته است.

 

صرفاً در روزگار غلبه بیگانگان مانند عصر اسکندرانی به خواست بیگانه و به دست او این  وحدت در مخاطره افتاده است. مگرنه در روزگار معاصر نظر به ماد آتروپاتن به وسیله دیاکونف داده شد و سپس عبدالله یف از آن برای توجیه تجزیه مرزهای شمال ایران در عصر تزاری بهره جست. اینکه به تبع اندیشه ای در دنیای کنونی سخن از تعارض پارس و ماد به میان آید فاقد هر گونه بنیاد علمی و مبانی منطقی است و منطبق با هیچ استناد و استدلالی در تاریخ نیست. به همان اندازه که چنین داعیه ای فاقد ارزش تاریخی است ادعای اتصال مادها و تورانی ها فاقد هر گونه وجاهت علمی است. مادها خود طعم تلخ تهاجم همسایه شمالی خود، سکاها را چشیدند و مدتها یوغ ستم و آزار آنها را تحمل کرده اند و آن هنگام در مرزهای شمالی خود به امنیت و آرامش رسیدند که دست در

دست پارسها موفق به دفع تهاجم بیگانگان سکایی شدند.

وحدت ماد و پارس در ایران باستان صرفاً نمونه ای از وحدت عمیق و تعامل گسترده جهان ایرانی است که نتایج درخشان و پایداری برای این ملت به ارمغان آورد و می توان مثالهای متعدد دیگری نیز برای آن ذکر کرد. حال اطلاق «دوازده قرن سکوت» برای این دوران اقتدار، افتخار و رونق و پیشرفت با چه منطق و هدف و انگیزه ای خواهد بود. در عصر ماهواره و تکنولوژی و ارتباطات همراه با چه استدلال و منطق و استنادی می داند. این آب به کدام  آسیاب ریخته می شود؟ آن نیز جای تامل دارد. در دوره تمدن اسلامی نیز نتایج درخشان این وحدت را مانند دوره های قبل می توان دید. تمدن پرشکوه اسلامی با وحدتی که در نتیجه ایمان واحد به وجود آمد؟ عناصر مختلف قومی و زبانی و تمدنی را در مجموعه ای واحد گرد خویش جمع کرد و از آن تمدنی جدید به نام تمدن اسلامی ساخت. در نتیجه این همدلی، هم فکری و همکاری بود که پیشرفتهای بزرگ مسلمین صورت گرفت. در شرایطی از وحدت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود که مسلمانان از توان اقتصادی بالا و رونق علمی و فرهنگی ممتازی برخوردار شدند. آنان تا آن اندازه هوشیاری داشتند که از میراث غنی ملل پیش از خود بهره گیرند و نه تنها از دوازده قرن تاریخ و تجربه غنی ایرانیان ،بلکه از میراث دوازده قرنی یا بیشتر یونانی، رومی، هندی ، مصری و عرب هم بهره گیرند. و به جای نفی و انکار و طرد و تردید با دیده بصیرت و با آینده نگری خردمندانه به جذب عناصر مفید فرهنگهای گوناگون بپردازند. اینکه از خلال دوازده قرن تلاش و تکاپو کسی صدایی نشوند دلیل بر ناشنوایی است و از آفات تاریخ نگاری غیرحرفه ای و عوامانه ای که در این روزگار رواج یافته است. آن هنگام که تاریخ بجای تفکر، عرصه تفتین یا تفتین شود، دست مایه سخنان نسنجیده و اوهامی می شود که نه تنها سودی از آن مردمان را حاصل نمی شود بلکه جز زیان وخسران نتیجه ای نخواهد داشت. تاریخ سنگ بنای موجودیت و هویت یک ملت است و سنگری است که نه به آسانی به دست می آید و نه به آسانی می توان آن را از دست داد. خالی کردن چنین سنگری که مصونیت یک ملت در برابر آفات گوناگون را موجب می شد همان و تصرف آن به دست دیگران همان. این همه تلاش و کوششی که دیگران برای تاریخ ساختن و تاریخ دار شدن و تاریخی جلوه گر ساختن خود انجام می دهند، این همه کوشش برای ربودن عناصر تاریخی این و آن و انتساب آن به خویش که در دنیای کنونی صورت می گیرد آیا روشن کننده ذهن هایی نیست که نادانسته های خویش را عین دانایی تصور می کنند؟ طرد و تخطئه دورانی از تاریخ یک ملت که مبادی و مقدمه و مبنای فرهنگ و تمدن آن همه به شمار

می آید به سود کیست؟ انکار وحدت تاریخی که طی قرنها ضامن دوام و بقای حیات آنان بوده است چه سودی دارد؟ چنین نظریه پردازی هایی مبتنی بر کدام روش علمی و منطق تحقیقی است؟ و براساس کدام مبانی نظری علمی استوار است؟

 

 

 

تحقیق در وجوه ریاسپورای فرهنگ و تاریخ ایرانیان (ضرورت ها، راهبردها و راهکارهای آن)

تحقیق در وجوه ریاسپورای فرهنگ و تاریخ ایرانیان (ضرورت ها، راهبردها و راهکارهای آن)

تحقیق در وجوه ریاسپورای فرهنگ و تاریخ ایرانیان (ضرورت ها، راهبردها و راهکارهای آن)

 

 

دکتر عبدالرسول خیراندیش

هیئت علمی دانشگاه شیراز

 

 

همچنانکه سرزمین ایران در طول تاریخ دیرپا و پرفراز و نشیب خود گسترش و عقب نشینی های مکرری داشته است. براین اساس ایرانیان و فرهنگ ایران همانگونه که سرگذشتی در وطن دارند، داستانی پرماجرا و جالب در سرزمین های دوردست نیز دارا هستند. مانند تاریخ دولت شیرازی زنگ در شرق آفریقا، پارسیان هند، بنی رستم در شمال آفریقا، اخشیدیان مصر و مواردی از این قبیل.

چگونه می توان چنین عرصه هایی، از تاریخنگاری را در یک طرح راهبردی فرهنگ ملی گنجاند یا اصولا آن را باید ذیل تاریخ سرزمینی یا تاریخ فرهنگی ایران به شمار آورد؟ مقدم بر همه اینها دانش عمومی و تخصصی ما در این زمینه از چه پایه و مایه ای برخوردار است. تا جایی که نگارنده می داند اطلاع عموم متاîسفانه از چنین مقولاتی اصلا وجود ندارد و صد بار اسفبارتر آنکه در نظام علمی، آموزشی و پژوهشی ما نیز اطلاع و اهتمامی در خور نیست به آنها در کار نیست. این در حالی است که ضرروت های علمی، فرهنگی، ملی و بین المللی چندی در این خصوص برای ما وجود دارد. می توان چنین گفت که حداقل به عنوان بخشی از تاریخ این مردم عنایت بدان گریزناپذیر است و غفلت از آن بمنزله از دست دادن بخشی از میراث معنوی و عناصری است که می تواند بعضی از حلقه های مفقوده تاریخ و فرهنگ ما را روشن سازد.

اجازه دهید قبل از آنکه درخصوص تاریخ و فرهنگ ایران از منظر پدیده دیاسپورا بپردازم اندکی در مبادی و مثال های آن بحث کنم.

دیاسپورا diaspura واژه ای یونانی است که منظور از آن مهاجرت جمعیت و ایجاد سکونتگاه های جدید اما مرتبط با سرزمین اصلی است. یونانی ها طی قرون ششم تا چهارم قبل از میلاد، بخشی از جمعیت دولت شهرهای خود را به سواحل و جزایر دریای مدیترانه و دریای سیاه فرستادند. آنان در سواحل آسیای صغیر، ایتالیا، و دیگر نواحی مدیترانه سکونتگاه هایی ایجاد کردند که از همه نظر، اعم از فرهنگ یا اقتصاد و ارتباطات و سیاست مرتبط با دولت شهر اصلی و اولیه خویش بود. امروزه اطلاعات و تحقیقات در مورد این وجه از تاریخ یونان کاملا مورد توجه است و به کمک آنها نه فقط تاریخ یونان بدرستی و بطوری کامل بازشناسی می شود که حتی تاریخ دولت ها و ملت ها و سرزمین های مرتبط با مدیترانه و دریای سیاه نیز از همین طریق ریشه یابی و تبیین می گردد. وجه تسمیه اماکن جغرافیایی (توپونومی) و مبادی شکل گیری مدنیت برای بسیاری از نواحی مدیترانه با کمک همین دیاسپورای یونانی ممکن است. به همین دلیل است که می دانیم در لغت، مدیترانه به معنای دریای وسط سرزمین است زیرا دیاسپورای یونانی موجب شده بود این دریا در وسط جوامع یونانی قرار گیرد. یا

قبرس (Cyprus) به معنای مس است. همین وضع برای تاریخ روم نیز وجود دارد. رومی ها نه تنها در حوزه مدیترانه و دریای سیاه بلکه در شمال آفریقا، آسیای غربی و نیز قاره اروپا، پدیده دیاسپورا را توسعه بخشیدند. تا جایی که امروزه تاریخ این نواحی بدون بهره گیری از تاریخ روم و امعان نظر در آن ممکن نیست. نام آفریقا، بریتانیا… ریشه در آن دوران دارد و مسیحیت از همین طریق با تاریخ اروپا پیوند یافت.

فنیقی ها که ساکنان لبنان قدیم بودند نیز با گسترش در مدیترانه دارای دیاسپورایی پرآوازه شدند؛ یعنی کارتاژ، دولت شهرهای فنیقی در سواحل لبنان مانند بیروت، طرابلس، صور و صیدا به منظور امور تجاری و دریانوردی خویش در سواحل جنوبی مدیترانه سکونتگاه هایی ساختند و گفته شده تا قسمتی از سواحل غربی آفریقا در اقیانوس اطلس را نیز بحرپیمایی کردند. با گذشت زمان پایگاه کارتاژ (قرتاخیه) که مطابق با تونس امروزی است رشد و رونق بیشتری یافت و سرانجام به صورت دولتی مستقل درآمد. آن هنگام که دولت شهرهای فنیقی در موطن خویش، چراغ دولتشان به خاموشی گرایید، کارتاژ و پرتوان و ثروتمند آوزاه ای بلند داشت. اما سرانجام در قرن دوم قبل از میلاد، تعارض با روم نوخاسته برای تسلط بر مسیرها و منابع تجاری مدیترانه موجب شکست کارتاژ شد. سیسیل از دست کارتاژ خارج شد و تلاش های هانیبال نیز به نتیجه نرسید. سرانجام سردار رومی سیپو آفریقایی Sipio  Africanerدولت کارتاژ را نابود ساخت.

هرچند رومیان سراسر مدیترانه را تصرف کرده اند و برای چندین قرن نیز در تصرف خود نگه داشتند، اما خود کمتر پراکنده و متوطن در سواحل و جزایر آن شده اند، یکی از دلایل این امر اهمیت، عظمت و موقعیت شهر رم در همان مدیترانه ای برای چندین قرن بود. در حالی که در یونان چنین

نوع مرکزیتی را شاهد هستیم، با این پدیده روبرو شدیم که شهروندان دولت شهرها به دلیل تنگی معیشت با ضرورت توسعه تجارت در جایی خارج از وطن (شهر) مستقر می شدند. اما رومیان بیشتر به صورت ماîموریت های نظامی و اداری یا به ضرورت تجارتی کوتاه مدت در جایی مستقر شده وبا بهره گیری مبتنی بر استثمار از بومیان، پس از چندی به سرزمین و شهر اصلی خود یعنی رم بازگشته اند. در نتیجه سکونتگاه های رومی در سواحل مدیترانه و حتی متصرفات رومی در اروپا دوامی نیافت و از حالت پادگان کمتر خارج شد. پس از چندی نیز بیزانس (روم شرقی) قسمت عمده این پایگاه ها بخصوص در مدیترانه شرقی و جنوبی را تصاحب کرد، در نتیجه از روم باستان (غربی) بیشتر تاîثیری فرهنگی بخصوص در زمینه اعلام جغرافیایی باقی ماند.

امپراتوری بیزانس نیز از نظر پدیده دیاسپورایی شباهت به روم (غربی) نبود. برای دورانی طولانی پایتخت آن کنستانتینوپولیس (قسطنطنیه) موقعیت و برتری کم نظیر و پایداری داشت. آنچنانکه به تنهایی با تمامی قلمرو امپراتوری برابری می کرد. لذا بیزانسی ها کمتر علاقه ای به زیست در خارج از وطن داشته و همچنان به صورت ماîموریت های نظامی، اداری و اقتصادی به سواحل و سرزمین های اطراف مدیترانه رفت و آمد می کردند. مرکزیت دینی کنستانیوپولیس که لااقل برای رعایای امپراتوری لازم الاتباع بود. هرچند مرکزیت دینی رم با آن رقابت می کرد. در همان حال پیوند بر مبنای مسیحیت میان امپراتوری و رعایا در بیزانس شرایطی را بوجود آورده بود که، شکافی نظیر حقوق شهروندی در امپراتوری روم (غربی) ایجاد نگردد. اگرچه حقوق شهروندی و فضیلت  تعلق به سرزمین اصلی مورد انکار نبود اما اشتراک در ایمان مسیحی و نیز شرایطی که امکان نمی داد امپراتوری در اقتداری

کامل و دائمی قرار گیرد موجب شد، نواحی اطراف مدیترانه برای بیزانس به صورت استان ها و حتی کشورهایی زیردست درآید. در هنگام ظهور اسلام چون روابط تجاری نابرابر و مبتنی بر استثمار فاصله این استان ها با کشورها را با سرزمین اصلی (بیزانتیوم) سخت عمیق ساخت. شرایطی که مسلمانان در قرن هفتم میلادی (اول هجری) برای خارج ساختن مصر و شام و سپس سراسر شمال آفریقا از تصرف بیزانس سود جستند.

در مجموع پس از هزار سال رونق و شکوه، آنچه از تاîثیر بیزانس بر مناطق مجاور باقی ماند به صورت میراثی فرهنگی بود. اگر از رومانی که مردمانش بر این باور هستند که از نسل رومیان اند بگذریم، مبادی تمدن صرب ها، مجارها بلغارهای روس ها و نیز بعضی از مسیحیت شرقی با بیزانس ارتباط دارد. پدیده ای که دیاسپورا محسوب نمی شود.

حضور پرقدرت اعراب مسلمان در مدیترانه از قرن هفتم میلادی هیچگاه دیاسپورای عرب را موجب نشد. اراضی متصرفی اعراب از مصر تا شمال اسپانیا بود و سرانجام به همان  نحو که در اروپا گسترش یافته بود عقب نشست. حضور مسلمانان در سیسیل و مینورکاوکرت نیز موقتی بود و اکنون آثار جمعیتی از آنان در آن جزایر وجود ندارد.

در حالی که مسلمانان در حال عقب نشینی به سواحل شرقی و جنوبی مدیترانه بودند دو پدیده نیمه دیاسپورایی اروپایی ظهور یافت. اول حضور وایکینگ ها نرماندها از طریق جبل الطارق و نیز دریای سیاه در مدیترانه بود که بخصوص جزایری را از دست مسلمانان خارج ساختند.

اما آنان در حالی که واژه فرنگ را در مناطق مسلمان نشین گسترده بودند، پس از چندی تا قرن دهم میلادی دیگر حضوری جدی در مدیترانه نداشتند. اما با شروع جنگ های صلیبی، فرنگان از غرب، شمال و مرکز اروپا به سوی شرق مدیترانه

سرازیر شدند. آنها طی جنگ اول صلیبی (۱۰۹۶ م.)، نواحی شرقی مدیترانه را تصرف کردند. اما از جنگ صلیبی دوم شروع به عقب نشینی کردند. با این حال تا پایان جنگ های صلیبی (۱۲۹۱ م.) مناطقی را در اختیار داشتند که بیشتر شامل شهرها دنیا و بنادر می شد. در این نواحی بقایای جنگجویان صلیبی و مهاجرین همراه آنان تا مدت ها دیاسپورایی شبه یونانی داشتند. مراکز تجاری فعال در این شهرهای صلیبی و وابسته به ونیز و جنوا بود و مراکز نظامی در دست عوامل پادشاهی انگستان و فرانسه.

دامنه حضور فرنگان بخصوص در دوره ای که تجارتشان رونق بسیار داشت تا بیزانس، تونس و شبه جزیره کریمه در دریای سیاه نیز کشیده شد. سودان و کاقا در ساحل دریای سیاه از جمله این مراکز بود. حتی در تبریز و سلطانیه نیز تجار ونیزی مراکزی تاîسیس کردند. اما هرچند اعزام و استقرار هیاîت های بیشتری در صدد تبدیل شدن به جایگزینی برای آنها بود، سرانجام با پایان یافتن جنگ های صلیبی، دیاسپورای فرنگ در سواحل شرقی مدیترانه نیز کمرنگ شد. بقایای جنگجویان صلیبی در پوشش شوالیه های سنت ژاپن و مالت مدتی در جزایر مدیترانه تکاپویی داشتند. اما پس از تحمل ضرباتی از تیمور و سپس عثمانی ها از صحنه خارج شدند. صرفآ شوالیه های مالت بطور موقت دیاسپورایی را نمایندگی می کردند که چون سرانجام کاملا مستقل شد، آن را نیز نمی توان پدیده ای دیاسپورایی دانست.

عثمانی ها نیز که با تصرف قسطنطنیه جای بیزانس را گرفتند، از نظر پدیده دیاسپورا در مدیترانه همان راه بیزانس و روم باستان را رفتند. علی رغم تصرف سراسر سواحل شرقی و جنوبی مدیترانه حضور عنصر ترک به عثمانی بسیار ضعیف و حداکثر به صورت؟ که در تونس و الجزایر بود. مملوکان

مصر که گروهی ترک با ترک متعلق منشا قفقاز و نواحی شرقی دریتی سیاه بودند از نظر جمعیتی ربطی به عثمانی نداشتند. در همان حال روابط عثمانی با بقایای تاتارها در کریمه و جنوب روسیه فقط از نظر فرهنگی قابل اهمیت است. اما در بالکان دیاسپورای عثمانی را نیز می توان دید؛ اما پیش از آنکه مبنای قومی داشته باشد جنبه اسلامی دارد. مسلمانان آلبانیایی، بوسنیایی و جماعت هایی دیگر از این نوع هستند. اما طی تحولات سیاسی پرفراز و نشیب قرن نوزدهم که مسئله شرق و زوال مرد اروپا (عثمانی) در جریان بود، سرانجام تا پایان جنگ جهانی اول عثمانی آنها را فراموش کرد و آنان نیز در پی یافتن هویت و ملیتی خاص خود رفتند. در این میان ترک های قبرس وضعیتی خاص در پیوند با ترکیه از خود نشان داده اند.

در حالی که امپراتوری عثمانی رو به زوال می رفت، ایتالیا شتابان کوشید بخشی از مایلمک آن را صاحب شود تلاش برای تصرف لیبی و تبدیل آن به سرزمینی ایتالیایی که در فاصله حد جنگ جهانی اول تا دوم صورت گرفت سرانجام بی نتیجه ماند. به همین نحو تلاش برای تصرف حبشه و مستعمره ساختن آن به مقصود نرسید. خیلی زود رویای «دریای ما» نامی که ایتالیایی ها به تاîسی از روم باستان به مدیترانه می دادند چون حبابی از میان برخاست.

اما فرانسوی ها در تحقق یک طرح دیاسپورایی در جنوب مدیترانه موفق تر بودند. آنان که در قرن نوزدهم از تونس تا مراکش را به تصرف درآوردند موفق شدند هم در آنجا و هم در اراضی پیوسته به آنها تا اعماق صحرای آفریقا فرهنگ فرانسوی را توسعه دهند. هم اکنون زبان فرانسه در اغلب این کشورها رواج دارد و جامعه فرانسه نمادی از استمرار پیوندهای گذشته است. در الجزایر و تا حدودی در تونس حضور جمعیتی فرانسویان بیشتر قابل توجه

بود. آنچنانکه پس از کبک در کانادا بزرگترین جمعیت فرانسوی خارج از وطن را همین فرانسویان الجزایر تشکیل می دهند.

کبک که در بردارنده جمع کثیری از فرانسویان مهاجر به کاناداست، در اصل پایگاه اصلی فرانسویان برای حفظ مستعمرات خویش در آمریکای شمالی بود. اما با غلبه انگلیسی ها در اواسط قرن هجدهم و طی جنگ های هفت ساله به صورت اقلیتی تابع انگلیسی ها درآمد. اما پسوندهای جمعیتی، فرهنگی و اقتصادی، آن با فرانسه بسیار بوده و به اندازه ای است که پیوندهای آن با جامعه انگلیسی زبان کانادا مدام دستخوش نوسان می گردد.

توفیق فرانسویان در شمال آفریقا به همان اندازه که با ناکامی عثمانی ها قابل قیاس است با موقعیت اسپانیایی ها نیز می تواند سنجیده شود. قبل از فرانسوی ها، اسپانیایی ها در قرن شانزدهم و در پی بیرون شدن مسلمانان از جنوب اسپانیا، کوشیدند در سواحل الجزایر و مراکش مستقر شوند. اما عثمانی ها با همکاری مسلمانان؟ آنان را ناکام گذاردند. در عوض در این قرن مهاجرت اسپانیایی ها به مستعمراتی که در قاره تازه کشف شده، آمریکا به دست آورده بودند آغاز گردید. طی چند قرن مهاجرت گسترده مردم اسپانیولی زبان، جمعیت کثیری را در بیست کشور کنونی آمریکای لاتین فراهم آورده است. شاید بتوان گفت که یکی از بزرگترین پدیده دیاسپورایی تمدن جدید، همین تشکیل جامعه اسپانیولی در آمریکای لاتین است.

پرتغالی ها نیز مانند اسپانیایی ها پیشگام در ایجاد مستعمرات بودند. اما آنها در سواحل آفریقا و بطور کلی در مشرق زمین توفیقی در استقرار دائمی جمعیت نیافتند. تنها در برزیل جمعیت و فرهنگ پرتغالی به پیروزی مشخصی رسیده است. در سطحی پایین تر از پرتغالی ها، هلندی ها قرار دارند.

آنان که در قرن هفدهم سیاست مستمره سازی و اسکان جمعیت را در ماوراء بحار آغاز کردند، سرانجام بسیاری از مراکز مستعمراتی خود را از دست دادند. فقط در جنوب آفریقا مهاجرانی از هلند موسوم به بوئر (کشاورز) موجودیت خود را تا مدت ها حفظ کردند.

برای آلمان ها پدیده دیاسپورا در ماوراء بحار نیافت. عمر امپراتوری ماوراء بحار آنها بسیار کوتاه بود. اما در خاک اروپا مسئله آلمان های جدا مانده از موطن اصلی در دوره نازی ها بسیار مشکل آفرین شد. آلمان های سودت (چک اسلواکی) پس از کشمکش های سیاسی بسیار سرانجام به آلمان ملحق شدند (۱۹۳۸ م.). در نتیجه برای آلمان ها پدیده دیاسپورا مطرح نیست. اما تعداد کمی آلمانی پس از شکست نازی ها در جنگ جهانی دوم به آسیای مرکزی منتقل شده اند که دولت آلمان کمک به آنها را وجهه همت خود ساخته است.

در شمال آلمان ها، مردمی که وایکینگ نامیده می شدند و اعقاب اسکاندیناوی های فعلی هستند، یکی از گسترده ترین و موفق ترین اشکال دیاسپورا را بوجود آورند. وایکنینگ ها سراسر دریای شمال و سواحل شمالی و غربی اروپا را در نوردیدند و سکونتگاه هایی در جزایر و سواحل شمالی و غربی اروپا برپا کردند. ایسلند یکی از یادگارهای آنان محسوب می شود. نرماندی در شمال فرانسه محل سکونت و حتی سواحل کانادا محل رفت و آمد آنها شد. آنان در مدیترانه نیز حضور یافتند. همچنین آنها از طریق دریای بالتیک و رودهایی که از داخل روسیه می آمدند به نواحی داخلی آن سرزمین و سرانجام تا دریای سیاه و دریای مازندران خود را رساندند. آنان با قایق های پارویی خود این مسیرها را طی می کردند و نام روس به معنای پاروزن نیز در اصل به آنها اطلاق شده است. دیاسپورای وایکینگ در اواسط قرون وسطی نام و آوازه ای بلند یافت. اما در

فرآیند ملت سازی تاریخ جدید اروپا پدیده ای کمرنگ و سرانجام بیرنگ شد. آنچنانکه دیگر نشانی از آن نمی توان سراغ گرفت.

اما روس ها که در نتیجه دیاسپورای وایکنیگ از دیگر اسلاوها مشخص شده بودند علی رغم توسعه جمعیت و سرزمین، پدیده ای دیاسپورایی را دارا نیستند. امکان گسترش جمعیت در اراضی وسیعی که بستر اصلی زمین گستری روس ها بوده و موسوم به اوراسیا است، جدایی مردمان از سرزمین مادری را موجب شده است. در نتیجه روس ها در عصر تزارها تا آسیای مرکزی، قفقاز و سیبری و سرانجام تا شرق دور پراکنده و گسترده شدند. علی رغم آنکه در بسیاری از این نواحی جمعیت روس در مقابل سکنه محلی شمار اندکی داشتند، اما به دلیل حاکمیت روس ها، پدیده دیاسپورا به ظهور نپیوست. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، جماعت های روس به عنوان یک اقلیت نمودی از پدیده دیاسپورا را نشان دادند اما خیلی زود با برقراری حق تابعیت دوگانه برای آنها، روند شکل گیری پدیده دیاسپورا متوقف گردید.

زمین گستری روس ها به طرف شرق (آسیا) در اصل در اراضی امپراتوری قدیم مغول ها صورت می گرفت. اصولا شکل گیری روسیه جدید پس از دوره قرون وسطی با عقب راندن مغول ها صورت گرفته است. از سواحل دریای سیاه تا نواحی ولگا و سیبری و امثال آن بقایای امپراتویر اردوی زرین مغولان پراکنده بود. روس ها نه تنها آنها را در حیطه تصرف خود درآوردند بلکه تا آن سوی مغولستان نیز پیش رفتند و تا اواخر قرن نوزده قلمرویی را متصرف شدند که به ترکستان روس (آسیای مرکزی بعدی) موسوم شد. در سراسر این نواحی اقوام ترک و مغول از یکدیگر جدا افتادند و نحوه ای از دیاسپورا را بوجود آوردند. پان تورانیزم که عثمانی بدان دامن می زد و مقابل با روس ها را در قفقاز و بالکان مد نظر داشت،

به عنوان عاملی برای مقابله با این دیاسپورا مطرح شد. پان تورانیزم مدعی بود که ترکان از بالکان تا ترکستان را با یکدیگر متحد و متصل سازد. اما نقص بنیادینی که مانع از پدیده توران شد آن بود که جای به نام سرزمین مادری قابل طرح نبود. عثمانی نیز آزمندانه تر از آن عمل می کرد که اعتماد حتی ترکان را به خود جلب کند. تلاش برای بازسازی افسانه اغوزخان به عنوان محوری جهت گذر از دیاسپورای ترک نیز به نتیجه ای نرسید زیرا اساسآ بسیاری از جماعت های ترک، اقوام ترک شده و در نهایت ترک زبان بودند، نه ترک نژاد. درواقع اولین اشکالی که در قول به وحدت نژادی ترک زبانان پیش می آید مربوط به رنگ پوست و شکل چهره است. ترک زبانان ساکن در نواحی غربی آسیا و شرق اروپا کاملا سفیدپوست هستند. بدون چشم بادامی و گونه پهن. در حالی که ترک زبانان شرق آسیا تا قسمتی از مرکز آن قاره خصوصیات زردپوستان را دارند. این کیفیت درک موطن اصلی ترک زبانان را بسیار مشکل می سازد قابلیت جذب و نیز زمین گستری بسیار آنان موجب رشد جمعیتی و توسعه ارضی فوق العاده آنان شده است این همه در حالی صورت گرفته که نه خاطره ای از موطن وجود دارد و نه علاقه ای به آن دیده می شود در نتیجه جنبه دیاسپورا برای تاریخ ترکان مطرح نبوده است.

ژاپنی ها که زمانی تصور می شد از مهاجرت نژاد رزد از خاک اصلی آسیا شکل گرفته اند خود کمتر به سرزمین های دیگر مهاجرت کرده اند. تواîم با به کارگیری اسلحه از جانب آنان برای استقرار در صفحات جنوبی و شرقی آسیا در دوره معاصر بی نتیجه ماند اما مهاجرینی که به قاره آمریکا رفته اند موقعیت مناسبی یافته اند.

چینی ها بیشتر از طریق سواحل و جزایر نواحی شرقی و جنوبی خویش پراکنده شده اند. مرزهای شمالی آنها معمولا پذیرای امواج پی در پی

مهاجمان بوده است. اما از طریق جزایر بسیاری که در نیمه جنوبی اقیانوس آرام پراکنده است، جماعت های انسانی از چین تا دوردست ها گسترده شده اند. همین امر پایه یکی از فرضیه های مربوط به نحوه انتقال انسان از بّر قدیم به قاره آمریکا و شکل گیری جوامع سرخ پوست (در اصل زردپوست) را بوجود آورده است. در سمت غرب و به طرف اقیانوس هند، هر چند تاîثیر تمدن و فرهنگ چینی بسیار بوده اما گسترده جمعیتی چندانی نداشته است.

به عکس چینی ها، مردم هند از طریق دریاهای جنوبی خود در سواحل و جزایر اقیانوس هند گسترش و پراکندگی فوق العاده ای داشته اند. البته تا حدودی مبحث پراکندگی هندی ها در حوزه اقیانوس هند با ماله ای ها آمیخته شده است. ماله ای ها طی قرون متمادی از جزایر اقیانوس هند تا شرق آفریقا را تحت تاîثیر خود قرار داده اند. آنچنانکه اعلام جغرافیایی متعددی از آنان بجا مانده است. مانند مالاگاشی، مالابار، مالزی… در عوض نفوذ هندی بیشتر جنبه تمدنی داشته و به همراه اعتقادات مذهبی دیده می شود. اما هندی ها بسیار کم در سرزمین های مجاور خویش پراکنده شده اند. کوهستان های بلند شمال هندوستان سدی در این زمینه بوده است. نیز از سمت شمال غربی بیشتر به هند تهاجم صورت گرفته تا اینکه هندی ها از آن سو به دیگر نقاط رفته باشند. هر چند در این سمت نیز نفوذ فرهنگی هند بخصوص در قالب آئین بودا بسیار بوده است.

به عکس هندی ها، اعراب در یا کمتر گسترش یافته و بیشتر در خشکی توسعه قلمرو داده اند. سرزمین هایی که اعراب پس از خروج از شبه جزیره عربستان به میدان گام نهادند اغلب به صورت نواحی عرب نشین درآمدند که در اصل حاصل عربی شدن ساکنان بومی آنها بود. این قلمرو از مرز غربی ایران آغاز و تا مراکش گسترده است. هر چند شبه جزیره

عربستان همواره سرزمین اولیه عرب ها دانسته شده است اما پیوستگی اراضی عرب نشین، به آنان صورتی دیاسپورایی نمی دهد. مگر آنکه برای فلسطینی ها در روزگار معاصر چنین نظریه ای را طرح کنیم.

فلسطینی ها که در فوق به آنها اشاره شد خود از ناحیه دیاسپورای یهود دچار مشکل شده اند. مشهورترین و متداول ترین طرح دیاسپورا مربوط به قوم یهود است. از صدر مسیحیت آنان دچار پراکندگی شده و با حفظ موقعیت فرهنگی و وحدت دینی خویش بسر برده اند. در روزگار اخیر پدید آمدن صهیونیسم موجب طرح این نظر شد که یهودیان در یک سرزمین موعود مورد ادعا جمع شوند که این آوارگی مردم فلسطین را بدنیال آورد. نزدیک به دو هزار سال پراکندگی یهودیان و استقرار آنها در نقاط مختلف، آنان را با فرهنگ و ملت های مختلف در پیوند قرار داده بود و وحدت معنوی عامل اصلی همبستگی آنها بوده است. در نتیجه مهمترین کاربرد دیاسپورا در تاریخ برای همین یهودیان است اما بدون شک همانگونه که در اصل این واژه ای برای مهاجرنشینی یونانی ها بکار رفته برای مطالعه بسیاری از انواع پراکندگی های تاریخی و یک دیاسپورای سیاهان مهمترین و بزرگترین ایجاد جامعه سیاهپوستان را در خاک ایالات متحده تجربه کرده است. ایالات متحده خود از مهاجرت جمع کثیری از سفیدپوستان اروپایی بوجود آمد. از آنجا که در این جامعه مهاجرنشین انگلیسی ها نقش اصلی را داشتند، طولی نکشید که فرهنگ و تمدن مردم انگلیسی زبان اساس مدنیت آن به شمار آمد. در همسایگی با ایالات متحده کشور کانادا نیز همین وظع را دارد و مهاجران انگلیسی در آنجا نیز دیگر اروپاییان، بخصوص فرانسوی ها را تحت الشعاع خود قرار دادند. بدین جهت است، در حالی که از مکزیک تا جنوبی ترین نقطه قاره آمریکا را به آمریکای

لاتین موسوم ساخته اند، آن قسمت از قاره آمریکا را که مرکب از کانادا و ایالات متحده است به آمریکای انگلوساکسون مخاطب کرده اند. بخش شمالی اقیانوس اطلس بدین ترتیب بطور عمده تحت تاîثیر فرهنگ انگلیسی قرار گرفت و با گسترش یافتن ایالات متحده و کانادا به سواحل اقیانوس آرام، خیلی سریع مقام و منزلتی جهانی یافت. در همان سمت اقیانوس آرام در سرزمین زلاندنو و استرالیا نیز با اسکان مهاجرانی که بیشتر انگلیسی بودند، به فرهنگ انگلوساکسون پیوست. در منتهی الیه جنوب آفریقا که هلندیان جامعه ای مستعمراتی ساخته بودند نیز سرانجام فرهنگ انگلیسی غالب آمد.

آنچه که تا اینجا گفته شد غلبه فرهنگ و مردم انگلیس در مهاجرنشین هایی بود که بطور کلی جنبه اروپایی داشت. از آنجا که این تحولات در عصر استعمار، صورت می گرفت و از اواسط قرن هجدهم انگلیسی ها در عرصه دریانوردی و استعمار به برتری رسیدند و سپس از اوایل قرن هجدهم در تجارت جهانی نیز موقعیت بی نظیری یافتند، کم کم فرهنگ و زبان انگلیسی صورتی عالمگیر یافت. در این زمینه مدت ها فقط فرهنگ و زبان فرانسوی با آن رقابت می کرد. در اروپا زبان فرانسوی به عنوان زبان اشرافیت، روشنفکری و حقوقدانی جایگاهی ممتاز داشت. در قسمت هایی از سواحل شرقی و جنوبی مدیترانه یا غرب اقیانوس اطلس نیز زبان فرانسوی متکلمینی یافت. اما انگلیسی ها موفق شدند در سراسر مستعمراتی که در آفریقا و آسیا داشتند زبان انگلیسی را گسترش دهند. حتی پس از کسب استقلال نیز زبان انگلیسی به عنوان زبان ارتباطی عمومی در هند، پاکستان، بنگلادش، هنگ کنگ و… همچنان بکار گرفته شد. هر چند زبان انگلیسی با بوجود آمدن شبکه جهانی ارتباطات (اینترنت) و پیش از آن جامعه کشورهای مشترک المنافع بریتانیا موقعیت بین المللی بسیار مسلم و مشخصی یافته

است، اما بدرستی نمی توان مفهوم دیاسپورا را بر آن منطبق دانست. گسترش این زبان تا بدان اندازه نشده است که بیشتر یک زبان بین المللی محسوب می شود تا یک کشور. نیز رشد جوامع مستقل انگلیسی زبان بخصوص ایالات متحده که از نظر سیاسی و اقتصادی مبدل به رقیب و گاه شریکی برای بریتانیا در عرصه جهانی شد، موجب گردیده تا زبان انگلیسی و مردم انگلیسی زبان در سراسر جهان شامل پدیده دیاسپورا به شمار نیایند. حتی در سه قرن پیش خود انگلیسی ها نیز چنین امری را خواهان نبودند. آن هنگام که جوامع انگلیسی زبان در سواحل غربی اقیانوس اطلس رشد فوق العاده ای یافتند. با این عنوان که ساکن سرزمین مادری نیستند. صاحب حقوق مساوی سیاسی به مانند مردم انگلستان نشدند. این خود از عوامل اصلی شروع حرکت استقلال طلبانه مستمرات سیزده گانه ای شد که بعدها ایالات متحده را ساخت. تجربه تلخ از دست دادن ایالات متحده در نیمه دوم قرن هجدهم موجب شد تا در مورد استرالیا و ایتالیا تصمیم دیگری جز استقلال گرفته شود. علی رغم علاقه مندی به حفظ رابطه اقتصادی، علایق مشترک فرهنگی و حتی جمعیتی موجب پیوند دائمی و مبتنی بر تعهد یکسان طرفین به یکدیگر نمی شد. در نتیجه هر چند موفقیت جزیره بریتانیا در تکوین زبان و فرهنگ انگلیسی جای انکار ندارد و بزرگانی چون شکسپیر آن را اعتلا بخشیده اند اما رشد جوامع انگلیسی زبان غیربیریتانیایی نیز بحدی بوده که صاحب سهم و نقش در این فرایند دانسته می شوند مانند انگلیسی آمریکایی و انگلیسی سیاهپوستی جمعیت می توان از آن استفاده کرد.

برای سیاهان آفریقا نیز می توان یک طرح دیاسپورا در نظر گرفت. قاره آفریقا موطن اصلی سیاهان است و از همانجا سیاهان به نقاط دیگر دنیا رفته اند. انتقال سیاهان به مناطق مختلف جهان

اغلب به صورت برده بوده است. پس از لغو بردگی و بوجود آمدن طرفدارانی برای سیاهان، نظریه بازگرداندن سیاهان به آفریقا مطرح شد. در نهضت الغای بردگی ایالات متحده در قرن نوزدهم این نظریه قوت بسیار یافت. حتی در سال ۱۸۴۸ م. کشور لیبریا به همین منظور ساخته شد. اما سیاهان خود تمایلی برای بازگشت به آفریقا نداشتند. این نشان می داد که علی رغم ریشه آفریقایی، سیاهان در هر کجا که هستند ریشه در خاک همان سرزمین یافته اند. در نتیجه هر چند از نظر علمی می توان نظریه دیاسپورا رابرای آنها مد نظر قرار داد اما چنین امری در عرصه فرهنگ آنان قابل پی گیری نیست.

نتیجه ای که تا اینجا می توان گرفت آن است که پدیده دیاسپورا مستلزم برخورداری از یک سرزمین مادری برای مدتی طولانی است. بعلاوه در ایام پس از مفارقت از سرزمین ما در پیوند با آن حفظ شود و علاقه مندی به آن کاهش نیابد. بر همین اساس علاقه مندی به بازگشت به سرزمین اصلی و نیز برقراری پیوند با آن شرط اصلی هست پراکندگی جمعیت در این حالت برای تبدیل شدن به اباسیوا مستلزم ایجاد فاصله مکانی میان سرزمین اصلی و مکان های جدید سکونت جمعیت پراکنده شده است. گسترش جمعیتی در سرزمین پیوسته با سرزمین اصلی پدیده دیاسپورا محسوب نمی شود. اختیار کردن سرزمینی دیگر به جای سرزمین اولیه نیز دیاسپورا به شمار نمی آید.

 

پدیده دیاسپورا برای تاریخ ایران هر چند قدمت بسیار دارد اما مسائل جمعیتی را کمتر دربر می گیرد. لذا اساسآ صورت فرهنگی یافته است. قبل از هر چیز باید توجه داشت که موقعیت متحد، متمرکز و یکپارچه سرزمینی، جمعیتی و تاریخی ایران پدیده ای مشهور و بی نیاز از توصیف است. وقوع دیاسپورا نیز اگر چه حاصل فراز و فرود ایام و دهور

بوده اما در پی تکاپوهای جهانجویانه ایرانیان نیز بوده است.

وقوع پدیده دیاسپورا در تاریخ ایران را در قدم اول باید مربوط به پیشرفت و عقب نشینی های مکرر مرزهای سیاسی ایران در طول تاریخ آن دانست. بطور معمول ایرانیان در عصر اقتدار خویش، سراسر فلات ایران یعنی حد فاصل فرات، جیحون، سند، کورا و خیلج فارس را در تصرف داشته اند. در چنین شرایطی مرزهای طبیعی و سیاسی با یکدیگر منطبق می شده و استقرار جماعت های مرزدار ضامن امنیت سرزمینی محسوب می شده است. مرزهای ایران در گوشه شمال غربی که منتهی به کوه های قفقاز می شد پس از تحولات فراوانی که از سر گذراند سرانجام در اوایل قرن هجدهم به رود ارس عقب نشست. در نتیجه در کوه های قفقاز گروه هایی از مردمان که به یکی از زبان های ایرانی تکلم می کنند باقی مانده اند. ارامنه و گرجی ها نیز که پیوندهای بسیار با تاریخ ایران دارند در این سو واقع شده اند. در اوسیتا نیز پیوندهای فرهنگی بسیار قدیمی با ایران را می توان مشاهده کرد. در آسیای میانه تاجیک ها که به فارسی دری سخن می گویند یادآور قلمرو گسترده فرهنگ فارسی زبانان در قرون گذشته به شمار می آیند. به همین نحو در افغانستان و پاکستان نشانه های تاîثیرگذاری زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و شعب مختلف هنر ایرانی اعم از موسیقی، شعر و معماری را می توان مشاهده کرد. در آسیای میانه علاوه بر تاجیک ها، جماعت های کوچک و مهاجری که ایرانی نامیده می شوند نیز وجود دارند. بعضی از این جماعت ها مهاجرین قرون گذشته و بعضی مربوط به دوران معاصر هستند. دامنه حضور فرهنگی ایرانیان را تا نواحی دوردست آسیای میانه مانند کشمیر و کاشغر و ترکستان شرقی نیز می توان دید. زبان فارسی و عرفان ایرانی در دوره تمدن اسلامی در آن صفحات راه یافته و کم کم به

صورت یکی از عناصر مهم فرهنگی آن مناطق درآمده اند. از نمونه های مشخص حضور ایرانیان در نقاط مختلف جهان موارد زیر را می توان به صورت اشاره برشمرد:

 

تمدن شیرازی شرق آفریقا

ساحل شرقی آفریقا را ایرانیان، زنگبار به معنی ساحل زنگ نامیده اند. هرچند اکنون بطور خاص به جزیره ای در همان ناحیه نام زنگبار اطلاق می شود. براساس منابع تاریخی و جغرافیایی کهن، ایرانیان از عهد باستان با ساحل شرقی آفریقا در حد فاصل سومالی تا موزامبیک کنونی آشنا بوده اند و بدانجا رفت و آمد داشته اند. در افسانه گرشاسب داستان سفر او به زنگبار آمده و نیز در کتاب عجایب اقالیم سبعه الی نهایه الاماره اثر سهراب مربوط به قرن چهارم هجری مشخصات طول و عرض جغرافیایی ساحل زنگ و جزایر مجاور آن ذکر شده است.

در اواخر قرن چهارم پس از مدت ها رفت و آمد تجار و دریانوردان میان ایران و زنگ، سرانجام گروهی از ایرانیان که موسوم به شیرازی هستند در ساحل زنگ سکونت اختیار کردند. ناخدا شهریار بزرگ را مهرمزی در کتاب عجایب هند و مسعودی در مروج الذهب و نیز ابوزید سیرافی در سفرنامه به چگونگی رفت و آمد میان سواحل ایران و زنگ اشاره کرده اند. شیراز زیان ساکن زنگ موفق به تاîسیس چندین شهر بندری شدند و دولتی را بوجود آورند که از قرن پنجم تا دهم میلادی دوام کرده است. کیلوا، مالیندی و لامو از شهرهای مهم این دولت بود که موجب انتقال زبان و فرهنگ ایرانی و نیز دستاوردهای تمدنی آن به شرق آفریقا گردید. از اختلاط دو تمدن ایرانی و آفریقایی در شرق در آن قاره، جمعیت، زبان و فرهنگ خاصی به نام سواحیلی بوجود آمد که امروزه بیشتر در کنیا، تانزانیا و زنگبار دیده می شود.

دولت شیرازی زنگ سرانجام بر اثر حمله پرتغالیان در قرن دهم هجری از بین رفت ولی مردم و فرهنگ آن باقی ماند. بعدها با تسلط اعراب عمانی، موقعیت آن تضعیف شد و تماس های اندک با ایران نیز کاهش یافت. اما روابط بازرگانی میان بنادر در ایران و زنگبار ادامه یافته است تا آنکه در آغاز دوره قاجار به یکی از دختران فتحعلیشاه قاجار با یکی از شاهزادگان عمانی ازدواج کرد. این دختر در جزیره زنگبار ساکن شد و به همراه خود جمعی از ایرانیان را نیز برد. طول این دوره از حضور ایرانیان در زنگبار کوتاه تر بود و با تسلط یافتن استعمارگران اروپایی، شیرازی ها (ایرانی ها) به صورت حزبی سیاسی و مبارز راه آزادی و استقلال زنگبار درآمدند. اکنون علاوه بر طرفداران حزب آفرو شیرازی، آثار معماری قابل توجهی از قرن پنجم تا دهم و نیز در قرن سیزدهم از ایرانیان در شرق آفریقا موجود است. نیز لغات بسیاری از زبان فارسی وارد زبان سواحیلی شده که جای تحقیق بسیار دارد. فرهنگ ایرانی نیز بر مردم آنجا تاîثیر گذاشته که از جمله آنها عید نوروز است.

 

ایرانیان در ساحل غربی هندوستان

ساحل غربی هندوستان که مالابار نام دارد، از روزگار قدیم محل رفت و آمد ایرانیان بوده است. بنادر و سواحل آن پذیرای تجار ایرانی بوده و بتدریج جمعی از ایرانیان در آنجا ساکن گشته اند. ناخدا شهریار بزرگ رامهرمزی در کتاب عجایب هند می نویسد که در شهرهای سواحل غربی هند و بخصوص در ناحیه سند، ایرانیان (مسلمانان) در کنار هندوها زندگی می کرده اند. شکل گیری جماعت هایایرانی در آنجا بیشتر به دلیل تجارت بوده است. مقدسی نویسنده احسن التقاسیم فی معرفه الافایم نیز از شرایط فرهنگی شهرهای غربی هندوستان در قرن چهارم که ناشی از هم نشینی دو عنصر ایرانی

اسلامی با هند بوده است سخن می گوید. ناخدا شهریار بزرگ رامهرمزی متذکر می شود که در این شهر به قاضی مسلمان «هزمن» می گفتند. می دانستیم که هنرمند لغت ایرانی  و به معنای خوب مردی است. در اینجا انسان عادل مد نظر قرار دارد. در قرن چهارم جوامع ایرانی مسلمان تا آن اندازه در شهرهای غربی هند توسعه یافته بودند که برایشان قاضی مخصوص مسلمان وجود داشته و نیز مناسبات آنها با همسایگان هندوستان براساس قرارداد تنظیم شده بود. بنادر غربی هندسوتان مهمترین مرکز داد و ستد دریایی بنادر ایرانی خلیج فارس بوده است.

 

پارسیان هند

پس از سقوط ساسانیان، جمعی از ایرانیان زرتشتی به هند مهاجرت کرده و در ناحیه گجرات سکونت گزیده اند. اینان که موسوم به پارسی هستند و معمولا با نام پارسیان هند مورد خطاب قرار می گیرند، از طریق دریا به هندوستان رفته اند. زمان و چگونگی این مهاجرت تاکنون به درستی روشن نشده است. شرح اصلی داستان این مهاجرت در منظومه ای به نام قصه سنجان نقل شده که جزیی از کتاب روایات داراب هرمزیار به شمار می آید. براساس این منظومه گروهی از زرتشتیان از جایی به نام سنجان در خراسان به هرمز آمده و به کشتی نشسته عازم هندوستان شده اند. مضامین این منظومه از حدود قرن چهارم تا هفتم را برای یافتن تاریخ مهاجرت نشان می دهد. می توان این حدس را داشت که مهاجرت پارسیان طی چند مرحله و در دوره ای طولانی صورت گرفته است.

پارسیان در هند پس از اقامت، آتشکده برپا کرده و صاحب شهر و دیار شده اند. زندگی تواîم با مسالمت آنان با همسایگان هندویشان موجب رونق اقتصادی زندگی شان شده و اکنون گروه قابل توجهی در

سرزمین هند به شمار می آیند. حفظ بخشی از میراث کهن ایرانیان، بخصوص معارف زرتشتی بوسیله آنها این امکان را فراهم ساخت تا در دوره معاصر محققین اروپایی بتوانند متون زرتشتی و پهلوی را بازخوانی کنند. آنکتیل دوپرون محقق فرانسوی از طریق پارسیان هند موفق به خواندن اوستا شد.

از دوره قاجاریه رفت و آمد پارسیان هند به ایران آغاز شد و توسعه یافت. اگرچه می توان قبل از این تاریخ نیز شواهدی دال بر روابط زرتشتیان ایران و هند سراغ گرفت، اما از دوره قاجاریه پارسیان هند عطف توجهی جدی به سرزمین اجدادی خود نشان دادند. بخصوص در کرمان، یزد و تهران آنها به کمک هم کیشان خود شتافتند. زیارت اماکن مقدسه زرتشتیان در ایران از جمله اهداف مسافران زرتشتی از هند به ایران بوده است که اکنون نیز ادامه دارد.

پارسیان هند در بمبئی و نواحی مجاور آن دارای جماعت های مشهور و مورد احترام هستند و نسبت به حفظ سنن قدیمی خویش کوشش می کنند. نیز دارای مراکز فرهنگی هستند که زمینه مساعدی را برای امور تحقیقی فراهم ساخته اند. اما دانش ایرانیان در مورد آنها از حد قصه سنجان فراتر نرفته است.

 

ایرانیان در یمن

درپی تهاجم حبشی ها به یمن در قرن ششم میلادی و پناه بردن سیف بن ذی یزن شاهزاده یمنی به دربار انوشیروان، نیبرویی از جانب دولت ساسانی به آن سرزمین فرستاده شد. وهرز فرمانده نیروهای ایرانی با کشتی به یمن وارد شد و توانست پس از مدت کوتاهی حبشی ها را شکست داده، یمن را تصرف کند. او فرمانروایی یمن را به سیف بن ذی یزن بازگرداند اما درپی ناآرامی که درگرفت، سرانجام پادگان ایرانی مستقیمآ حکومت آنجا را در دست گرفت. ایرانیانی که بدین نحو در یمن به قدرت

رسیدند به آزادگان موسوم شده اند و با تاریخ صدر اسلام در مدینه پیوند یافته اند. آنها پس از دریافت پیام اسلام، مسلمان شدند و تا مدت ها پس از اسلام نیز در یمن حضوری مشخص داشته اند. ظاهرآ ایرانیان یمن روابطی با آفریقا از طریق سومالی نیز داشته اند و آثاری از آنان از قبیل سکّه به دست آمده است. اما سرگذشت آنها چندان در روشنایی تاریخ قرار نگرفته است.

در قرون پنجم و ششم هجری دولت ایرانی در جزیره کیش بوجود آمد که به ملوک کیش یا بنی قیصر موسوم شده اند. آنها قلمرو خود را در اطراف خلیج فارس توسعه دادند و از جمله تعدادی از آنان در یمن نیز به قدرت رسیدند. ابن مجاور از تاریخ این سلسله در یمن اخباری در اختیار ما قرار داده است. بنی قیصر در قرن هفتم بوسیله اتابکان فارسی از جزیره کیش رانده شدند.

 

ایرانیان در تایلند

رفت و آمد ایرانیان به سواحل تایلند (سیام) و نواحی مجاور آن مانند برمه و مالزی بسیار قدیمی است. در قرن شانزدهم میلادی تجار ایرانی در تایلند قدرت و نفوذ بیشتری بدست آوردند. بخصوص در اوایل این قرن با حضور یک ایرانی به نام خواجه ذوالنور سپس شخص دیگری به نام شیخ احمد قمی ایرانیان موقعیت مهمتری یافتند. ظاهرآ تعداد ایرانیان چندان زیاد هم نبوده اما آنان با کمک به شاهزاده نارا در رسیدن به قدرت، از موقعیت مهمتری برخوردار شدند. از نشانه های موقعیت جدید ایرانیان، صدارت شخصی به نام عبدالرزاق گیلانی و سپس آقا محمد استرآبادی و سپس ملاحسینقلی شوشتری بود.

موقعیت ایرانیان در تایلند حدود نیم قرن دوام داشت اما همانگونه که از قبل نیز جامعه ایرانی در تجارت تایلند صاحب نقش بود، پس از آن نیز

ایرانیان به اقامت در تایلند و تجارت با آن کشور ادامه دادند.

موقعیتی که برای ایرانیان در تایلند قرن شانزدهم فراهم آمد روابط دربار صفوی با آن سرزمین را نیز توسعه داد. در نتیجه از جانب شاه سلیمان صفوی هیاîتی به آنجا اعزام شد که گزارشی از آنها تحت عنوان سفینه سلیمانی باقی مانده است.

 

ایرانیان در بالکان

مشهور است که کُروات ها از مهاجرین ایرانی هستند. کروات ها که اکنون صاحب جمهوری کرواسی هستند تا پیش از این جزو دولت یوگسلاوی بوده اند. در دوره یوگسلاوی برای محققین کروات امکان تحقیق آزادانه درخصوص منشاî نژادی مردمشان وجود نداشته است، اما پس از فروپاشی یوگسلاوی، مطالب جدیدی در این خصوص امکان عرضه یافت. محققین کروات خود در این زمینه مطالب بسیاری گرد آورده اند اما ایرانیان خود تاکنون کمک موîثری به این تحقیقات نکرده اند.

در بوسنی از دیگر کشورهای بالکان نیز تاîثیر فرهنگ ایرانی را از طریق زبان فارسی و نیز عرفان اسلامی می توان سراغ گرفت. ظاهرآ در دوره قرون وسطی تحت تاîثیر اندیشه های مانوی گروهی موسوم بوگومل نیز در بوسنی حضور داشته اند. به هر حال در دوره امپراتوری عثمانی زبان فارسی و عرفان اسلامی در بالکان نفوذ یافت که یکی از مهمترین یادگارهای آن شرح سودی بر حافظ است.

 

ایرانیان در چین

ایرانیان از روزگار باستان با چین ارتباط داشته اند. این ارتباط بیشتر از طریق خشکی و مسیر معروف جاده ابریشم بوده است. مانویان را می توان اولین دیاسپورای ایرانی چنین دانست. آنان که از تعقیب دولت ساسانی می گریختند در تورفان

(ترکستان چین) جمع شدند و جامعه ای خاص خویش بوجود آوردند. پس از چند قرن ساسانیان نیز رو به سوی چین آوردند. بقایای شاهزادگان ساسانی که از تعقیب اعراب مسلمان می گریختند به چین رفتند و مدت ها نیز در آنجا زندگی کرده اند. گویا آئین زرتشتی از این طریق برای مدتی در چین نمودی یافته است. نیز اخباری نقل شده که بعضی از شاهزادگان ساسانی به ژاپن نیز رفته باشند.

بجز راه زمینی و از طریق آسیای مرکزی، ایرانیان از طریق جنوب و راه دریایی نیز به چین رفته اند. بخصوص در دوره اسلامی، شهر کانتون مرکز عمده استقرار تجار ایرانی بوده است.

در دوره امپراتوری مغول که میان چین (سلسله یوان) و ایران (ایلخانان) روابط نزدیکی برقرار بود بعضی از خاندان های بزرگ ایرانی مانند آل برهان در چین ساکن شده اند، و صاحب مقاماتی نیز شده اند.

 

زبان فارسی

زبان فارسی به عنوان مهمترین مشخصه فرهنگی ایرانیان که در همان حال استمرار و قدمت تاریخ و فرهنگ آنان را نیز بازگو می کند، علاوه بر ایران کنونی در گستره ای قابل توجه نیز رواج یافته است. در وهله اول باید توجه داشت که زبان فارسی خود جزیی از خانواده بزرگ زبان های ایرانی است و مجموعه این زبان ها در قفقاز و آسیای میانه و نواحی دیگر گسترده شده اند. زبان فارسی دری که به فارسی جدید نیز مرسوم است علاوه بر ایران در قفقاز، آناتولی، بالکان، شبه قاره هند و ترکستان چین کمابیش رایج است. در بعضی مناطق آثاری از زبان و لغت فارسی را می توان بصورت پراکنده و یا آمیخته با دیگر زبان ها دید. مثلا لغات فارسی در زبان سواحیلی (شرق آفریقا) و در زبان اردو وجود دارد.

عرفان ایرانی – اسلامی

به مانند زبان فارسی، عرفان ایرانی – اسلامی نیز عامل مهمی در گسترش فرهنگ این مرز و بوم بوده است. عرفای بزرگ و نیز دراویش پیرو آنان سفر بسیار کرده اند و تا نقاط دوردستی از نواحی اطراف ایران، رفته اند. در دوردست های آسیای میانه تا قفقاز و بالکان عارفان ایرانی حضور دارند. در سمت جنوب عرفای بزرگی چون شیخ ابوعبدالله خفیف شیرازی و شیخ ابوالحسن عازرونی و رکن الدین دانیال خنجی مریدان بسیار در شبه قاره هند و جزایر و سواحل اقیانوس هند داشته اند.

در نواحی دوردست دراویش پا به پای تجار پیش رفته اند و بعضی در آنجاها ساکن شده و به تاîسیس خانقاه یا تبلیغ اسلام همت گماشته اند. در جزیره دوردست مالدیو شیخ شمس الدین تبریزی توانست بومیان را مسلمان سازد.

چنانکه گفته شده از طریق دریا ایرانیان تا نواحی دوردستی رفته اند. از طریق خلیج فارس، ایران به اقیانوس هند مرتبط است. از روزگار باستان تجار و دریانوردان ایرانی به سواحل و جزایر این اقیانوس سفر کرده اند. پراکنده شدن ایرانیان اعم از زرتشتی یا مسلمان از طریق دریا یکی از مهمترین عرصه های دیاسپورای ایرانی به شمار می آید. توسعه اسلام در بسیاری از سواحل و جزایر در اصل به دست هینان صورت گرفت. شکل گیری فرهنگ و تمدن سواحیلی به واسطه (شرق آفریقا) نیز مسافرت و اقامت ایرانیان در آنجا ممکن و میسر گردید. در سواحل غربی هندوستان، در تایلند و بسیاری از مناطق دیگر ایرانیان پراکنده شده و یا فرهنگ خویش را به آنجا منتقل ساخته اند.

 

ایرانیان در شمال آفریقا

پس از دوره هخامنشیان که ایرانیان در مصر حضور داشته اند، دیگر تاریخ مصر با کشور ما

ارتباطی ندارد تا آنکه در دوباره تمدن اسلامی بار دیگر پای ایرانیان به شمال آفریقا باز می شود. شاید قدیمی ترین و ماندگارترین یادمان ایرانی در شمال آفریقا نام قیروان باشد. قیروان که پایگاه مهم مسلمانان در قرون اولیه اسلامی به شمار می آمد، در لغت ماخوذ از کاروان است. در تونس این نام را یادگاری از حضور ایرانیان دانسته اند. هرچند در این خصوص اطلاعات اندکی داریم اما شاید چنین نامگذاری بی ارتباط با فرمانروایان بنی رستم نباشد. بنی رستم سلسله ای بود که در حدود سال ۱۴۰ ه . در مغرب میانه (الجزایر) شکل گرفت و تا حدود ۲۹۶ ه . عمر کرد. بنیانگذار این دولت عبدالرحمن فرزند رستم نام داشت و گفته شده است که اصلا ایرانی بوده است. نام رستم حاکی از نسب ایرانی آنهاست که به دودمان سیاسی آنها نیز اطلاق شده و در منابع وارد شده است. عناصر مهم تشکیل دهنده این حکومت ایرانیانی بوده اند که گرد عبدالرحمن را گرفته بودند. خوارج و بربرها و جمعی از اعراب نیز آنها را یاری رسانده اند. متاîسفانه تاریخ این سلسله ایرانی که با طغیان علیه خلفای عباسی آغاز شد و زمینه را برای تشکیل حکومت های مستقل بعدی شمال آفریقا هموار ساخت چندان روشن نیست. حدس نگارنده بر این است که گروهی از اسواران ایرانی در اوایل قرن دوم هجری در شمال آفریقا مستقر شده اند، علت این امر نیز ناآرامی های پی در پی شمال آفریقا و عجز خلفا از سرکوب بربرها بود. عرب ها نیز در شمال آفریقا زمینه ساز جذب نیرو برای خوارج شده بودند. اعزام و استقرار اسواران ایرانی احتمالا به منظور تسلط بر اوضاع آن ناحیه صورت گرفته که بعدآ مقدمات تشکیل دولت بنی رستم را فراهم ساخته است.

در مصر و شام نیز سلسله ای دیگر از ایرانیان به نام اخشیدیان در تاریخ مشهور است. اخشید لقب فرمانروایان فرغانه در مرزهای ماوراءالنهر به شمار

می آید. دولت اخشیدیان در اوایل قرن چهارم بوجود آمد، قبل از آن یکی از غلامان دولت سامانی به نام احمدبن طولون دولتی در مصر تاîسیس کرده بود که از ۲۵۴ تا ۲۹۲ ه . عمر کرد، پس از آن شاهد به قدرت رسیدن محمدبن اخشید هستیم که او نیز مانند ابن طولون در کنار دستگاه خلفای عباسی رشد کرد. او در مصر و شام دولت مستقلی بر پا کرد که توانست حجاز را نیز تصرف کند. دولت اخشیدیان در تاریخ تحولات مدیترانه شرقی در آستانه جنگ های صلیبی نقش مهمی ایفاکرد و توانست برای نیم قرن از تاریخ سده چهارم هجری، فرهنگ و تمدن ایرانی را در آن سامان نمایندگی کند.

 

ایرانیان در دریای حبشی

بجز مرزهای جنوبی ایران، دیگر مرزهای ما را سرزمین هایی شکل می دهند که با نواحی دوردستی از چین تا روسیه و شام مرتبط هستند. هر چند در بعضی از این نواحی جماعت های ایرانی مستقر شده اند یا مانند کشمیر و بدخشان اما معمولا پیوستگی مرزها و سرزمین ها و امکان رفت و آمد مداوم مردمان، کمتر موجب حدوث پدیده دیاسپورا شده است. اما در سمت جنوب یعنی مرزهای آبی گسترده ای که تا اقیانوس های دوردست امتداد می یابد، مهاجرنشین های ایرانی متعددی بوجود آمده است، باید توجه داشت که بطور کلی دریایی که سراسر جنوب آسیا را دربر می گیرد موسوم به دریای حبشی است. اقیانوس هند که از شرق آفریقا تا تنگه مالاکا گسترده شده قسمتی از این دریا (حبشی) را تشکیل می دهد. چنانکه رجوعی به تاریخ دریانوردی ایرانیان صورت گیرد، چگونگی پراکندگی و استقرار ایرانیان در سواحل و جزایر این دریا آشکار خواهد شد. قسمتی از ادبیات دریایی ما جنبه افسانه ای دارد مثل داستان سندباد و نیز داستان عبدالله بحری و بری و نیز سمک عیار و تا حدودی

افسانه گرشاسب، قسمتی از مضامین شاهنامه نیز با دریا مرتبط است.

در دوره ایران باستانی، کشتیرانی ایرانیان موجب شد تا نخستین اطلاعات در خصوص سرزمین ها و ساکنان دریای حبشی شکل گیرد. راهنما که کتابهایی در خصوص کشتیرانی بوده بوجود آید و زرتشتیان با خارج از ایران داد و ستد نمایند. این میراث در قرون نخستین اسلامی به مسلمانان رسید و در اندک زمانی دو گروه تجار و صوفیان پذیرای آن شدند. این دو گروه طی چند قرن در کنار یکدیگر گسترش اسلام در سواحل و جزایر اقیانوس هند را برعهده گرفتند. از جمله از شخصی به نام شمس تبریزی نام برده شده که مردم مالدیورا به دین اسلام وارد ساخت. به همین نحو در دیگر جزایر و سواحل این دریا نیز تجار و عرفا اعم از ایرانی، عرب و هندی نقش داشته اند. این مبحث خود شرح مفصل و مستقلی را طلب می کند. حضور ایرانیان در یمن، در ساحل غربی هند، در ساحل چین، در ساحل آفریقای زنگ و در سیام در این نوشته بطور خاص مورد توجه قرار گرفت که آنها را نیز باید در مبحث کلی حضور ایرانیان در اقیانوس هند و بطور کلی دریای حبشی دانست. چنانکه مباحث مربوط به تاریخ تشیع در این دریا و سرگذشت شیعه برهه و خوجه و نیز اسماعیلیان دعوت قدیم را هم بر آن بیفزاینم طرح وسیع تر و مبحث گسترده تری پیش روی ما قرار خواهد گرفت. در مجموع به نظر نگارنده مهمترین و پردامنه ترین مبحث دیاسپورای فرهنگی برای ایران را می توان در همین عرصه دریایی در نظر گرفت.

 

موزه ها و کتابخانه های جهان و آثار هنری ایران

شاید بتوان یکی از مظاهر مهم دیاسپورای فرهنگی برای ما را موزه ها و کتابخانه های بزرگ دنیا داشت. موزه های لوور، بریتانیا، ارمیتاژ، مترو پولین و

مواردی دیگر دارای گنجینه هایی غنی از آثار ایرانی هستند. کتابخانه های بزرگ مانند کتابخانه ملی پاریس، کتابخانه های متعدد در بریتانیا، کتابخانه کنگره در آمریکا نیز دربر دارنده نسخ متعددی از کتاب های ایرانی ها می باشند. بر اینها باید مراکز اسناد را نیز افزود که هر چند در اصل تعلق به ما ندارند اما در خصوص ایران حاوی مطالب بسیار هستند.

طی چند قرن گذشته و همزمان با رشد پدیده شرق شناسی و ایرانشناسی، آثار ادبی و هنری ایران مورد توجه قرار گرفته و بتدریج آثاری به کتابخانه ها و موزه های بزرگ جهان منتقل شده است. اکنون چنین موزه هایی در سطحی قابل توجه، ایرانی کوچک را در خود دارند. کسب اطلاع دقیق از میراث ایران در چنین موزه هایی و نیز موزه ها و مجموعه هایی که کوچکتر هستند قدم اول انجام امور تحقیقی درباره تاریخ و فرهنگ ایران براساس این آثار است. باید توجه داشت که چنین آثاری هر چند اکنون در اختیار ما نیستند اما به هر حال از نظر فرهنگی، تاریخی و معنوی ایرانی دانسته می شوند و جزیی از شناسنامه ما و گذشته این مردم را تشکیل می دهند. اطلاع رسانی در مورد آنها و مرتبط ساختن محققان با چنین گنیجینه هایی به توسعه تحقیقات فرهنگ ملی کمک بسیار خواهد کرد.

 

جوامع ایرانی در کشورهای جهان

طی دو قرن اخیر تعدادی از ایرانیان به انگیزه های گوناگون به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند و در آنجاها جوامع و مجامعی را تشکیل داده اند. برخی از این مجامع با ایران روابط تجاری و فرهنگی فعالی نیز داشته اند. مثلا در دوره مشروطه ایرانیان ساکن هند، مصر، عثمانی و اروپا بسیار فعال بوده اند. در جنگ جهانی اول نیز ایرانیان ساکن آلمان تکاپوی بسیار داشته اند. در بسیاری از این

مناطق دولت های وقت ایران با تاîسیس کنسولگری و مدرسه و مسجد به خدمات رسانی به آنها اقدام کرده و در حفظ هویت و موجودیت ایرانی، آنها کمک کرده است. این روند تا به امروز نیز وجود دارد و جمعیت قابل توجهی از ایرانیان در نقاط مختلف ساکن شده اند. تاریخ این جماعت ها و موîسسات فرهنگی و اجتماعی متعلق به نه تنها خود تاریخچه ای جالب توجه دارد و در مواردی محققان به بررسی آنها پرداخته اند. به دلیل گسترش ارتباطات و افزایش فعالیت جوامع ایرانی خارج از کشور، نقش فرهنگی و علمی آنها برای تاریخ ایران روز به روز بیشتر می شود. انجمن های علمی مربوط به ایران و مجامع ایران شناسی نیز به رشد چنین موîسساتی شتاب بخشیده اند. در نتیجه تولیدات فرهنگی و تحقیقی درباره ایران اعم از آنکه به وسیله ایرانی ها یا غیرایرانی ها صورت گیرد در حال افزایش بوده است از آنجا که همه اینها درخصوص ایران و به زبان فارسی است جزیی از عرصه فرهنگی ایران را شامل شده است.

 

ختم سخن

تاریخ و فرهنگ گسترده کهن و غنی ایرانی همانگونه که دارای یک هسته اصلی و مرکزی است در سطح جهان نیز دارای میراث های بسیاری است که طی قرون شکل گرفته اند. این امر موجب شده تا شبه دیاسپورایی فرهنگی برای ایران قابل طرح باشد. به عنوان بخشی از میراث فرهنگی ایرانیان لازم است نسبت به شناسایی این میراث اقدام کرد و در فعالیت های تحقیقی از آن به نفع فرهنگ ایرانی اسلامی استفاده کرد. کارساز ساختن اطلاعات علمی مربوط به این میراث فرهنگی به سود ترقی تاریخ و فرهنگ ما کمک خواهد رساند و در زمینه هایی مددرسان امور علمی و پژوهشی ما در عرصه تاریخ نیز خواهند بود. صرف اطلاع بر وجود

چنین میراثی باارزشی در اقصی نقاط جهان به خوباوری در زمینه فرهنگی کمک خواهد کرد، ضمنآ زمینه های فرهنگی ارتباط و همکاری با ملت های دیگر را تسهیل کرده توسعه خواهد بخشید. با بهره گیری از چنین میراث می توان به حضوری فعالتر از نظر فرهنگی در سطح جهان اهتمام ورزید و جایگاه ویژه خویش را در جامعه جهانی کسب کرد. آنچه در این نوشته ها راجع به تاریخ و فرهنگ ایرانی خارج از ایران بدان اشاره شد اندکی از بسیار و قطره ای از دریاست و چنانکه اقتضای قلم باشد می توان آن را بسط اساسی داد و موارد بسیار دیگری رانیز بدان افزود.

 

احوال و آثار دکتر هاشم رجب زاده

احوال و آثار دکتر هاشم رجب زاده

احوال و آثار دکتر هاشم رجب زاده

 

دکتر عبدالرسول خیراندیش

هیئت علمی دانشگاه شیراز

 

اشاره:

دکتر هاشم رجب زاده محقق پرتلاش و پرآوازه ایرانی بدون شک بیش از هر کسی دارای سهم در شناخت متقابل ایران و ژاپن هستند. ایشان در سال ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمدند و تحصیلات خویش را از دبستان تا پایان تحصیلات دانشگاهی در ایران گذراندند.

ایشان دوره ابتدایی را در سال های ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۳ در مدارس ایران، شریعت و رازی و دوره متوسطه را در سال های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۹ در دبیرستان های اسدآبادی و دارالفنون گذراند و نیز در سال های ۱۳۴۳ موفق به اخذ درجه لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و در سال ۱۳۵۱ دکتر حقوق علوم سیاسی از همان دانشگاه گردید. عنوان پایان نامه دکتری ایشان «آئین کشورداری در وزارت رشیدالدین فضل الله همدانی» است.

استاد رجب زاده در سال های ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۱ عضو وزارت امور خارجه بوده اند و در سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ استادی زبان و ادب فارسی در دانشگاه مطالعات خارجی دانشگاه اوساکارا برعهده داشته اند، و تاکنون نیز کرسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا را دارا هستند.

از جناب دکتر رجب زاده آثار متعددی مشتمل بر کتاب و مقاله انتشار یافته و خدمات علمی، فرهنگی و دانشگاهی بسیار صورت گرفته است. اما چنان که گفته شد بیشترین و مهم ترین عرصه تلاش های علمی و تاîلیفی ایشان کمک به شناخت ژاپن از سوی ایرانیان و نیز شناساندن ایران به ژاپنی ها است.

فهرستی از آثار ایشان اعم از مقاله یا کتاب که در زیر می آید نشانگر تلاش بی وقفه ایشان در عرصه

تحقیق است. ضمن ارج نهادن بر کوشش سترگ آن استاد فرزانه برای شان آرزوی توفیق روزافزون دارم.

 

 

کتاب ها:

* آئین کشورداری در عهد رشیدالدین فضل الله همدانی (متوفی ۷۱۸ هـ  .) تهران، توس، ،۱۳۵۵ هشت + ۳۱۹ ص.

تاریخ ژاپن از آغاز تا معاصر: نگاهی به زمینه ها و مایه های فرهنگ و تمدن امروز سرزمین آفتاب، تهران، موîلف، ۱۳۶۵، هیجده + ۶۰۰ ص.

* تعلیم خط (نسخ، نستعلیق، شکسته): خط و خوشنویسی فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا، ۱۹۸۸ (۱۳۶۷ خ.)، ۲۵ ص.

* زبان احترام یا تعارف در فارسی: لفظ موîدبانه و فروتنانه، دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا، ۱۹۸۹ (۱۳۶۸)، دو+ ۳۷ ص.

* یک هزار واژه در دو هزار سخن: نمونه های کاربرد واژه ها در جمله، دانشگاه مطالعات خارجی توکیو، ۱۹۹۰ (۱۳۶۹)، ۹۸ ص.

* نامه نگاری ساده به فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی توکیو، ۱۹۹۰ (۱۳۶۹)، ۱۱۶ ص.

* گفت وگو به فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی توکیو، ۱۹۹۰ (۱۳۶۹)، ۱۴۹ ص.

* برخی از مثَلها و تعبیرات فارسی (ادبی و عامیانه)، مشهد، موîسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲  (چاپ دوم ۱۳۷۶)، ۲۹۰ص.

* گزیده امثال و حکم فارسی (به زبان ژاپنی؛ تحقیق مشترک و با ترجمه پروفسور تاکه شی کاتسوفوجی، توکیو، دایگاکوشورین (نشر دانشگاهی ژاپن)، ۱۹۹۳، سیزده+ ۳۷۳ ص.

* ۵۵ سند فارسی از دوره قاجار: گنجینه اسناد فارسی، شماره ۱ (با همکاری کوئیچی هانه دا)، توکیو، موîسسه مطالعه زبان ها و فرهنگ های آسیا و آفریقا، ۱۰ مارس/۱۹۹۷ اسفند ۱۳۷۵، ۱۵۸ ص.

* ۶۰ سند فارسی از دوره قاجار: گنجینه اسناد فارسی، شماره ۲ (با همکاری کینجی ئه اورا)، همان ناشر، ۱۰ مارس/۱۹۹۹  اسفند ۱۳۷۷، ۱۳ ۱۸۴+ ص.

* خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی (بنیانگذاران فرهنگ امروز، ۴۳)، طرح نو، زمستان ۱۳۷۷، ۴۱۳ ص.

* ترسل در فارسی امروز (به زبان ژاپنی، با نمونه های فارسی؛ تحقیق مشترک و با ترجمه پروفسور یوکو فوجیموتو)، توکیو، دایگاکوشورین (نشر دانشگاهی ژاپن)، اکتبر ۲۰۰۰/پاییز ،۱۳۷۹ ۲۸۱ص.

* کاربرد واژگان در سخن فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا، بهار ۲۰۰۲ / فروردین ۱۳۸۰، نه + ۲۴۳ ص.

 

ترجمه و تحقیق

* اندیشه و احساس در شعر معاصر ژاپن، تهران، توس، ۱۳۵۸، چهار + ۱۹۱ ص.

* قصه های ژاپنی (تحقیق و نگارش پیشگفتار)، تهران، توس، ۱۳۶۳، ۷۸ ص.

* قهرمانان در افسانه ها و تاریخ ژاپن، تهران، مؤلف، ۱۳۶۳، ۱۰۳ ص.

* رسم و راه سامورائی… «آئین نامه سلحشوران ژاپن (هاگاکوره)»، نوشته یاماموتو تسونه تومو، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲، ۲۹۰ ص.

* گل صدبرگ؛ گزیده «مانیوءشو» ــ شعرهای قدیم ژاپن (تحقیق و ترجمه مشترک با پروفسور یوکو فوجیموتو)، مشهد، ۱۳۷۲، ۳۲۰ ص.

* گلستان ژاپنی، ترجمه ای از «تسوره زوره گوسا»، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ۱۳۷۲، ۲۱۵ ص.

* سفرنامه یوشیدا ماساهارو، نخستین فرستاده ژاپن به ایران در دوره قاجار (سالهای ۹۸-۱۲۹۷ ه  . ق)، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳، ۴۶۶ ص + تصاویر.

 

ترجمه

* بوچّان، نوشته سوسه کی ناتسومه، تهران، توس، ۱۳۵۹، ۱۷۲ ص.

* تاریخ معاصر سیاست جهان ــ بعد از جنگ بزرگ ــ (ترجمه World Politics Since 1945 نوشته پیتر کالواکورسی Peter Calvocoressi، تهران، توس، ۱۳۵۹، هشت + ۵۱۹ ص.

* چنین گفت بودا، توکیو، بوکیو دندو کیوکای، ۱۹۸۴ (۱۹۶۳ خ.) (چاپ دوم، با تجدیدنظر، ۱۹۸۵ / ۱۳۶۴؛ چاپ تهران، اساطیر، ۱۳۷۲، ۱۳۷۱، ۱۳۷۲ و…)، ۳۰۷+۸ ص.

* ترقی ژاپن؛ تلاش آگاهانه یا معجزه، نوشته آکیو موریتا، تهران، سروش، ۱۳۷۴، ۴۸۴ ص.

* خیرآبادنامه: ۲۵ سال با روستائیان ایران، نوشته مرحوم پرفسور موریو اونو، دانشگاه تهران، زمستان ۱۳۷۶، نه + ۱۷۷ ص + تصاویر.

 

مقالات

ژاپن شناسی

الف. تحقیق

* راز سرنوشت مردم ژاپن: نظری به فرهنگ امروز ژاپن، «بوشیدو»، در مجله دانشکده: نشریه مرکزی دانشگاه تهران، .۱۳۵۶

* مایه های فرهنگ و اندیشه در ژاپن، در ژاپن امروز: شماره مخصوص بولتن اقتصادی جترو، توکیو، ۱۳۶۳، ص ۳۳-.۳۰

* جلوه سنت های کهن در ژاپن امروز، در شماره مخصوص بولتن اقتصادی جترو، همانجا، ص ۳۶-.۳۴۰

* سنت ها و جشن های ژاپن و مقایسه آنها با اعیاد ایرانی، در فصلنامه دانش، اسلام آباد، ش ،۸ ۱۳۶۵ش، ص ۵۶-.۵۰

* چهل سالگی عمر در ایران و ژاپن، در آینده، سال هفدهم، ش ۸-۵ (مرداد – ابان ۱۳۷۰)، ص۷۵-.۴۶۷

* سازهای ایرانی در ژاپن: بیوا و بربط، کلک، ش ۳۴، (دی ماه ۱۳۷۱)، ص ۴۷-.۱۴۳

* نوروز و بهار در شعر قدیم ژاپن (تحقیق مشترک با یوکو فوجیموتو)، کلک، ش ۳۶-۳۵ (بهمن و اسفند ۱۳۷۱)، ص ۹۲-.۱۸۶

* اصول برای حکومت ژاپن، کلک، ش ،۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۷۷-.۲۷۶

* اوشین چه می کند، همانجا، ص ۹۱-.۲۹۰

تشابه امثال فارسی و ژاپنی: نشانه ای از نزدیکی فرهنگی، همانجا، ص ۳۵-.۲۲۱

* جنگاوران در عرصه رزم و قلمرو احساس، همانجا، ص ۳۵-.۳۰

* چشم تن و چشم جان در اندیشه ایرانی و فرهنگ ژاپن، همانجا، ص ۱۹-.۲۰۱

* «چو شین گورا»: داستان انتقام ۴۷ سامورایی، همانجا، ص ۸۷-.۲۸۴

* دانشجویان ژاپنی و شعر حافظ، همانجا، ص ۷۵-.۲۷۴

* درباره تاریخ، فرهنگ و زندگی ژاپنیان، همانجا، ص ۶۶-.۵۵

* رسم ژاپنی دیدن ماه شب چهارده، همانجا، ص ۹۴-.۹۰

* زنان در ژاپن؛ دیروز و امروز، همانجا، ۸۹-.۸۱

* ژاپنیان و شعر ژاپن، در همانجا، ص ۷۳-.۲۶۷

* سفر و اندوه فراق و تنهائی در شعرهای مانیوءشوُ (با یوُکو فوُجیموتو)، در همانجا، ص ۸۰-.۱۷۶

* طلا و نقره ژاپن، در همانجا، ص ۴۵-.۲۴۳

* کامی کازه یا تندباد آسمانی؛ رهائی بخش ژاپن از حمله مغول، در همانجا، ص ۸۳-.۲۷۹

* مایه های فرهنگ و اندیشه در ژاپن، در همانجا، ص ۸۰-.۷۵

* نام ماهها در تقویم ژاپنی، در همانجا، ص ۲۹-.۱۹

* نامهای گوناگون ژاپن، در همانجا، ص ۱۵-.۹

* نگاهی به تاریخ، جامعه، و فرهنگ ژاپن (بازنوشته مقاله تاکه شی موراماتسو)، در همانجا، ص ۵۴-.۴۱

* از چشمه خورشید (۱)؛ یادداشتهائی از ژاپن، در بخارا، ش ۵۰ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۸)، ص ۷۲-.۲۴۸

* از چشمه خورشید (۲)؛ یادداشتهائی از ژاپن، در بخارا، ش ۸ (مهر و ابان ۱۳۷۸)، ص ۹۱-.۱۵۶

* از چشمه خورشید (۳)؛ یادداشتهائی از ژاپن، در بخارا، ش ۱۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹)، ص ۶۶-.۱۳۵

* زیارت سال نو، در بخارا، ش ۱۷ (فرودین و اردیبهشت ۱۳۸۰)، ص ۴۷-.۳۷

 

ب ــ ترجمه

* راز موفقیت ژاپن در تجدد (ترجمه از نوشته آکینوری ماروما)، در ژاپن امروز: شماره مخصوص بولتن اقتصادی جترو، توکیو، ۱۳۶۳، ص ۱۸-.۱۶

* توفیق ژاپن در مدیریت صنعتی ــ بازرگانی (ترجمه از نوشته فوجیهیرو کایزوکا)، در همانجا، ص ۲۳-.۲۱

* نکته هائی از حکمت ژاپنی؛ ترجمه قطعه هائی از تسوره ــ زوره ــ گوسا، در کلک، ش ۶۵

(ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴) ص ۱۵-.۱۰۶

* نمونه هائی از شعر معاصر ژاپن، در همانجا، ص ۲۰۰-.۱۸۲

 

تحقیقات ایرانی

* دفترخانه همایون اعلی (بخشی از دستگاه حکومت در ایران اسلامی)، در کتاب پاز، مشهد، ش ۳ (آذر ۱۳۷۰)، ص ۹۸-.۸۰

* ترکیب و الگوی مرسوم در آغاز و پایان نامه و خطاب و امضای آن، در نامه فرهنگستان، سال اول، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۴)، ص ۲۹-.۱۲

* مملکتداری در آئین بودا (ترجمه)، در کلک، ش ۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۱۰۵-.۱۰۲

* وصف بودا در یک کتابی فارسی سده دهم، در همانجا، ص ۸۹-.۲۸۸

* دبیر و دبیری در ایران اسلامی، در نامه فرهنگستان، سال دوم، ش ۱ (بهار ۱۳۷۵)، ص ۲۴-.۱۳

* تفاîل در ترسل، در نامه فرهنگستان، سال دوم، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۵)، ص ۸۲-.۷۱

* شرح رشیدالدین در امتیاز خط چینی ــ ژاپنی،در ایرانشناسی، سال دهم، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۷)، ص ۵۹-.۳۴۲

* بیزانس، آناتولی، ترکیه و بارگاه مولانا، در ایرانشناسی، سال یازدهم، ش ۳ (پائیز ۱۳۷۸)، ص ۸۵-.۵۵۸

* زنان در امثال فارسی (در دو قسمت)، در ایرانشناسی، سال دوازدهم ش ۳ (پائیز ۱۳۷۹)، ص ۱۵-۶۰۲ (بخش ۱)؛ و ش ۴ (زمستان ۱۳۷۹)، ص ۱۵ــ۸۰۲ (بخش ۲).

* ایران و آسیای میانه به روایت منابع چینی سده های سیزده تا هفده، در نامه انجمن (فصلنامه انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، سال اول، ش ۱، (بهار

۱۳۸۰)، ص ۹۵-.۷۱

 

ایران شناسی ژاپنیان

الف – تحقیق

* نوشته پهلوی در گنجینه «هوریوجی» ژاپن، در آینده، سال سیزدهم، ش ۶-۷ (شهریور – مهر ۱۳۶۶)، ص ۶۷-.۴۶۲

* ایران و ایرانیان از نگاه یوشیدا – نخستین فرستاده ژاپن به دربار قاجار ــ ، در ایران شناسی، در دو بخش :

۱) ایران ومردم آن، سال سوم، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۲)، ص ۹۷-.۳۸۱

۲) حکومت ایران و دیوان سالاران و روزگار ایران؛ گذشته، حال و آینده، ش ۳ (پاییز ۱۳۷۲)، ص ۷۹-.۵۶۶

* ایران و ایرانیان در سفرنامه آشی کاگا آتسواوجی، در ایران شناسی، سال ششم، ش ۳ (پاییز ۱۳۷۳)، ص ۸۲-۵۶۴٫ (و همان مقاله در کلک، ش ۶۵ ــ ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴ ــ ص ۴۵-۱۳۰).

* بازارهای ایران و دیگر شهرهای جهان اسلام در نوشته های ژاپنیان، در کلک، ش ۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۲۹-.۱۲۰

* ایران و خاورمیانه از نگاه ژاپنی ها (معرفی انتقادی «نیهون جین- نو – چوتو هاکن»، نوشته هیده آکی سوگیتا)، در نامه فرهنگستان، سال دوم، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۵)، ص ۷۳-.۱۶۵

* وصف خلقیات ایرانیان در سفرنامه های ژاپنیان، در نامه فرهنگستان، سال سوم، ش ۱ (بهار ۱۳۷۶)، ص ۷۱-.۱۶۲

* اینووه ماساجی ژاپنی در ایران، در نامواره دکتر محمود افشار، جلد دهم، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ،۱۳۷۷ ص ۵۷-.۵۶۵۴

* کتاب «جنگ» و ترجمه ژاپنی آن: افقهای همگون حکومت های ایران و ژاپن در سال های مقارن جنگ دوم جهانی، در ایران شناسی، سال یازدهم، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۸)، ص ۷۹-.۳۶۰

* خاطرات نخستین وزیرمختار ژاپن در ایران، در پژوهش های ایران شناسی (نامواره دکتر محمود افشار)، جلد یازدهم، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۸، ص ۲۰۵-.۱۸۷

* دیدارم با رضاشاه از خاطرات آکیو کازاما نخستین وزیرمختار ژاپن در ایران، در ایران شناسی، سال یازدهم، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۸)، ص ۸۹-.۷۷۰

* نگاهی از آسیای میانه به دو سوی شرق: یادی از ریوتارو شیبا، در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۳۳ (تیرماه ۱۳۷۹)، ص ۶ و .۷

 

ب – ترجمه مقاله ها

* درباره «ادب» و ریشه پهلوی آن، نوشته ریوئیچی ناییکی (با افزودن معرفی و مقدمه)، در آینده، سال یازدهم، ش ۶-۷ (شهریور – مهر ۱۳۶۴)، ص ۲۷-.۴۱۴

* ارمغان فرهنگ ایران به ژاپن در طبق انار و انگور، نوشته پروفسور ئه ایچی ایموتو (با افزودن مقدمه)، در آینده، سال دوازدهم، ش ۸-۷ (مهر- آبان ۱۳۶۵)، ص ۶۶-.۳۵۰

* سیمای زن در شعر تعزلی فارسی، نوشته پروفسور امیکو اوکادا، در آینده، سال دوازدهم، ش ۱۱-۱۲ (بهمن ــ اسفند ۱۳۶۵)، ص ۳۴-.۷۲۳

* نوشته پهلوی تازه یاب در توکیو، گزارش روزنامه ماینیچی ژاپن، ش ۱۳ مه ۱۹۷۸، در آینده، سال سیزدهم، ش ۴-۵ (تیر ــ مرداد ۱۳۶۶)، ص ۵۳-.۳۵۲

* قحطی بزرگ سال ۱۲۸۸ در ایران، نوشته

پروفسور شوکو اوکازاکی (با افزودن پیش سخن و استدراک)، در آینده، سال دوازدهم، ش ۱-۳ (فروردین ــ خرداد ۱۳۶۵)، ص ۴۱-۲۸ (همین مقاله در مجله رویداد ایرانیان، چاپ اونتاریو، ش ۵۱ (ابان ۱۳۶۸) بی ذکر ماîخذ درج شده است).

* نخستین هیاîت سفارت ژاپن به ایران، نوشته پروفسور شوکو اوکازاکی (با افزودن مقدمه و استدراک)، در آینده، سال پانزدهم، ش ۳-۵ (خرداد ــ مرداد ۱۳۶۸)، ص ۷۵-.۲۵۰

* نگاهی به رسم ژاپنی «اورابون» از دیدگاه فرهنگ ایران، نوشته پروفسور ئه ایچی ایموتو (با افزودن مقدمه)، در ایرانشناسی، سال اول، ش ۴ (زمستان ۱۳۶۸)، ص ۴۶-.۷۴۱

* نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، نوشته پروفسور تاکه شی کاتسوفوجی، در نامواره دکتر محمود افشار، جلد پنجم (۱۳۶۸)، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ص ۶۷-۲۸۵۰٫

* هشت گوشه و رمز و راز آن، نوشته پروفسور ئه ایچی ایموتو (با افزودن مقدمه)، در آینده، سال شانزدهم، ش ۱-۴ (فروردین ــ تیر ۱۳۶۹)، ص ۴۹-۴۰ (بخش ۱)، و ش ۵-۸ (مرداد ــ ابان ۱۳۶۹)، ص ۲۶-۴۱۵ (بخش ۲).

* جشن فرارسیدن خزان در ایران و ژاپن، نوشته پروفسور ئه ایچی ایموتو (با افزودن مقدمه)، در ایرانشناسی، سال دوم، ش ۴ (زمستان ۱۳۶۹)، ص ۹۵-.۷۸۸

* چند هایکو درباره ایران و افغانستان، سروده پروفسور تاکه شی کاتسوفوجی، در آینده، سال هفدهم، ش ۵-۸ (مرداد ــ ابان ۱۳۷۰)، ص ۹۹-.۵۹۸

* کبِک و یساور؛ بنیاد شدن خانات چغتای، نوشته پروفسور کازوهیده کاتو، در آینده، سال نوزدهم، ش ۷-۹ (مهر ــ آذر ۱۳۷۲)، ص

۶۴-.۶۴۷

* یاد تهران: سفرنامه و خاطرات اوچی یاما ایواتارو نخستین فرستاده ژاپن به ایران در سده بیستم (با افزودن مقدمه)، در کلک، ش ۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۴۲-.۳۰۵

* سفر به جنوب ایران با استاد آشی کاگا و دکتر کیشیدا، فصلی از کتاب «من و ایران» نوشته مرحوم ئه ایجی اینووه با مقدمه و معرفی نویسنده زیر عنوان «یادی و یادداشتی از اینووه ئه ایجی، دوست ایران و زبان فارسی»، در همانجا، ص ۳۰۴-.۲۹۲

* میهمانی خداحافظی، فصلی از کتاب «نمایش ۲۵ سال کشاورزی ایران» نوشته مرحوم پروفسور موریو اونو، در همانجا، ص ۵۶-.۱۵۰

 

پ ــ بزرگان ادب فارسی و آثار آنها

* شاهنامه شناسی در ژاپن، در آینده، سال هفدهم، ش ۹-۱۲ (آذر ــ اسفند ۱۳۷۰)، ص ۸۲-.۶۷۵

* خیام شناسی در ژاپن، در کلک، ش ۵۰-۴۹ (فروردین ــ اردیبهشت ۱۳۷۳)، ص ۹۹-.۷۹

* مختصری درباره ترجمه و تحقیق آثار ادب فارسی در ژاپن، در کلک، ش ۵۳ (مرداد ۱۳۷۳)، ص ۶۷-.۶۵

* دازای، نینگن شیکاکو، و خیام، در کلک، ش ۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۷۵-.۱۶۱

* زبان و فرهنگ ایران در ژاپن، در پژوهش و توسعه، توکیو، ش ۷ (تابستان ۱۳۷۶)، ص ۳۷-.۱۱۱

* فردوسی و خیام در فرهنگ ژاپن، در روزنامه خراسان، ش ۱۴۵۲۷ (۱۴ مهر ۱۳۷۸)، ص .۷

 

ژاپن شناسی ایرانیان

* ژاپنی که مخبرالسلطنه هدایت دید، در ایران شناسی، سال اول، ش ۲ (تابستان ۱۳۶۸)،

ص ۸۳-.۳۵۹

* ژاپن به روایت «سفینه سلیمانی» (سفرنامه ای از روزگار صفویان)، در مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، سال بیستم، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۶۹)، ص ۳۹-.۵۰۲

* ژاپن از نگاه مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)، در کتاب پاز، ش ۲ (شهریور ۱۳۷۰)، ص ۴۱-.۱۱۱

* ژاپن در چشم صحاف باشی، در کلک، ش ۲۸ (تیر ۱۳۷۱)، ص ۱۱۴-.۹۴

* جنگ روس و ژاپن به روایت ایرانیان، در آینده، سال هیجدهم، ش ۶-۱ (فروردین – شهریور ۱۳۷۱)، ص ۱۰۵-۹۱، و ش ۱۲-۷ (مهر – اسفند ۱۳۷۱)، ص ۴۱۷-۲۷، و سال نوزدهم، ش ۳-۱ (فروردین – خرداد ۱۳۷۲)، ص ۹۰-.۸۹

* نگاهی به شعرهای ژاپنی ترجمه سهراب سپهری، در کتاب پاز، ش ۱۰ (پاییز ۱۳۷۲)، ص ۲۵-.۹

* مسلمان شدن امپراتور ژاپن، در آینده، سال نوزدهم، ش ۱۲-۱۰ (دی – اسفند ۱۳۷۲)، ص ۹۵۳-.۵۷

* بوسو، زهر قاتل (نمایشنامه «کیوگن»، ترجمه صادق هدایت)، در کلک، ش ۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص .۲۲۵

* ژاپن در حبل المتین، در ایران شناسی (در دو بخش)، سال هشتم، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۵)، ص ۳۲۱-۳۸ (بخش ۱)، و ش ۳ (پاییز ۱۳۷۵)، ص ۵۰۸-۴۹۶ (بخش ۲).

* ژاپن در «سخن»، در سخنواره: پنجاه و پنج گفتار پژوهشی به یاد دکتر پرویز ناتل خانلری، توس، پاییز ۱۳۷۶)، ص ۳۰۹-.۴۱

* ایرانیان، نهضت مشروطه خواهی، و نمونه ژاپن پیشرو، در فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر

ایران، ش ۱۰ (ویژه نامه انقلاب مشروطیت ایران، تابستان ۱۳۷۸)، ص ۱۳۲-.۹۹

* میکادونامه یا ستایشنامه ژاپن: رزمنامه ای از یک سده پیش، در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، سال چهارم، ش ۳ (پی در پی ۳۹)، ۳۰ دی ۱۳۷۹، ص ۱۲-.۳

 

گزارش مجالس خاورشناسی و ایران شناسی

* بیست و چهارمین اجلاس کنگره خاورمیانه شناسی در ژاپن (۲۰ تا ۲۲ نوامبر ۱۹۸۲)، در آینده، سال نهم، ش ۲ (اردیبهشت ۱۳۶۲)، ص ۱۲۵-.۲۷

* کنفرانس ایران شناسی دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا (ژانویه ۱۹۸۴/ دی ماه ۱۳۶۲)، در آینده، سال دهم، ش ۸ و ۹ (آبان – آذر ۱۳۶۲)، ص ۶۳۳-.۳۴

* یادداشت ها و برداشت ها از سی و یکمین کنگره جهانی علوم انسانی در توکیو و کیوتو (کنگره بین المللی علوم انسانی در آسیا و شمال آفریقا، از ۳۱ اوت تا ۷ سپتامبر ۱۹۸۳)، در آینده، سال نهم، ش ۱۱-۱۰ (دی – بهمن ۱۳۶۲)، ص ۸۳۰-.۳۸

* گذری و نظری به کنگره خاورشناسی ژاپن (بیست و پنجمین اجلاس سالانه خاورشناسی ژاپن، ۵ و ۶ نوامبر ۱۹۸۳)، در آینده، سال دهم، ش ۳-۲ (اردیبهشت – خرداد ۱۳۶۳)، ص ۲۱۶-.۲۰

* بانگ درآی کاروان خاورشناسی ژاپن (بیست و ششمین اجلاس انجمن خاورشناسی ژاپن، ۱۷ و ۱۸ نوامبر ۱۹۸۴، دانشگاه کی ئو، توکیو)، در آینده، سال یازدهم، ش ۴-۵ (تیر ــ مرداد ۱۳۶۴)، ص ۳۷-.۳۳۰

* کنفرانس سالانه ایرانشناسی ژاپنیان (انجمن ایرانشناسی، ۳ و ۴ آوریل ۱۹۸۶، دانشگاه کوماموتو؛ انجمن خاورمیانه شناسی، ۵ و ۶ آوریل ،۱۹۸۶ اوساکا)، در آینده، سال سیزدهم، ش ۱-۳ (فروردین

ــ خرداد ۱۳۶۶)، ص ۹۷-.۹۲

* کنگره خاورشناسان ژاپن (بیست و هفتمین کنفرانس سالانه انجمن خاورشناسی ژاپن، ۲ و ۳ نوامبر ۱۹۸۵۲، سایتاما)، در آینده، سال چهاردهم، ش ۳-۵ (خرداد ــ مرداد ۱۳۶۷)، ص ۷۲-.۲۶۷

* بیست و هشتمین کنگره خاورشناسی ژاپن (۱ و ۲ نوامبر ۱۹۸۶، دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا) در آینده، سال چهاردهم، ش ۶-۸ (شهریور ــ ابان ۱۳۶۷)، ص ۷۲-.۳۶۷

* نگاهی به دو مجلس خاورشناسی در ژاپن (بیست و نهمین کنفرانس سالانه انجمن شرقشناسی ژاپن، ۱۰ و ۱۱ اکتبر ۱۹۷۸ در اوتسونومییا، و کنفرانس سالانه ایرانشناسی، در دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا، ۸ و ۹ ژانویه ۱۹۸۸)، در آینده، سال چهاردهم، ش ۹-۱۲ (آذر ــ اسفند ۱۳۶۷)، ص ۶۰-.۵۵۴

* اینسو و آنسوی شرق: داستان خاورمیانه شناسی ژاپن در کنفرانس لوس آنجلس (کنفرانس شرقشناسی شمال آمریکا، ۵ نوامبر ۱۹۸۸)، در ره آورد، ش ۲۲ (زمستان ۱۳۶۷)، ص ۹۱-.۲۸۸

* آخرین مجالس خاورشناسی و ایرانشناسی ژاپن (سی امین مجلس سالانه انجمن خاورشناسی ژاپن، ۱۲ تا ۱۴ نوامبر ۱۹۸۸، دانشگاه مطالعات خارجی توکیو؛ مجلس سالانه ایرانشناسی، ۶ و ۷ ژانویه ۱۹۸۹، دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا)، در آینده، سال پانزدهم، ش ۶-۹ (شهریور ــ آذر ۱۳۶۸)، ص ۸۳-.۴۷۵

* شهرنشینی در اسلام (گزارش کنفرانس بین المللی… توکیو، ۲۳ تا ۲۸ اکتبر ۱۹۸۹)، در ایرانشناسی، سال دوم، ش ۲ (تابستان ۱۳۶۹)، ص ۶۲-.۴۵۵

* کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی، هزاره تدوین شاهنامه، تهران، دیماه ۱۳۶۹، در

ایرانشناسی، سال سوم، ش ۱ (بهار ۱۳۷۰)، ص ۲۴-.۲۱۱

* یکسال دیدار خاورشناسان در ژاپن (زمستان ۱۳۶۸ تا تابستان ۱۳۶۹): سی امین و یکمین گردهمائی سالانه انجمن شرقشناسی ژاپن، ۱۸ تا ۲۰ نوامبر ۱۸۸۹، دانشگاه چوئو، توکیو؛ دیدار سالانه انجمن خاورمیانه شناسی ژاپن، ۲۱ و ۲۲ آوریل ۱۹۹۰، دانشگاه کانسای؛ مجلس سالانه ایرانشناسی، ژانویه ۱۹۹۰، توکیو، در آینده، سال هفدهم، ش ۱-۴ (فروردین ــ تیر ۱۳۷۰)، ص ۶۳-.۱۵۵

* کنفرانس «سفرنامه های فارسی سده نوزدهم»، آوریل ۱۹۸۴، بخش خاورمیانه شناسی دانشگاه اوستین، تکزاس، در ایرانشناسی، سال ششم، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۳)، ص ۵۷-.۴۵۳

* گلهای دستباف راه ابریشم؛ نمایشگاه قالیهای ایران، اسیای مرکزی، و… در موزه قوم شناسی اوساکا، در کلک، ش ۵۴ (شهریور ۱۳۷۳)، ص ۲۴-.۱۲۲

* سومین کنفرانس اروپائی ایرانشناسی (۱۱ تا ۱۵ سپتامبر ۱۹۹۵، دانشگاه کمبریج)، در نامه فرهنگستان، سال اول ش ۳ (پائیبز ۱۳۷۴)، ص ۷۳-.۱۶۰

* نگاهی از شرق به شرق؛ گزارش گردهمائی انجمن ایرانشناسی ژاپن (فروردین ۱۳۷۷، دانشگاه کیوتو)، در نامه فرهنگستان، سال چهارم، ش ۱ (بهار ۱۳۷۷)، ص ۲۰۲-.۱۹۷

* نگاهی به مباحث کنفرانس ایران شناسی اروپا (۱۵ تا ۱۹ شهریور ۱۳۷۸ / ۶ تا ۱۰ سپتامبر ۱۹۹۹، پاریس)، در نامه فرهنگستان، سال پنجم، ش ۱ (شماره پی در پی ۱۷، اردیبهشت ۱۳۸۰)، ص ۱۳-.۲۰۶

 

 

معرفی کتاب

* قنات ایرانی به زبان ژاپنی (نوشته پروفسور شوکو اوکازاکی)، در آینده، سال یازدهم، ش ۲-۱ (۱۳۶۸)، ص .۱۵۰

* ویس و رامین به زبان ژاپنی (ترجمه پروفسور امیکو اوکادا)، در ایران شناسی، سال سوم، ش ۳ (پاییز ۱۳۷۰)، ص ۵۸۲-.۸۸

* پروفسور اوکازاکی، کشاورزی ایران، آب و قنات، در کلک، ش ۶۵ (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۲۵۶-.۶۶

* دانشنامه ایران: گنجینه ایران شناسی، (ایرانیکا، زیر نظر احسان یارشاطر، جلدهفتم، دفتر دوم)، در ایران شناسی، سال هفتم، ش ۲، (پاییز ۱۳۷۴)، ص ۶۵۳-.۵۹

* فرهنگ فارسی – ژاپنی (تاîلیف یوریکو فوروشیما، توکیو، ۱۹۹۳)، در کلک، ش ۷۲-.۷۱ (بهمن – اسفند ۱۳۷۴)، ص ۴۱۸-.۱۹

* زبان پهلوی؛ ادبیات و دستور آن، نوشته احمد تفضلی و ژاله آموزگار و ترجمه کازویا یامااوچی، در «چراغی و شمعی»، در نامه فرهنگستان، سال سوم، ش ۱ (بهار ۱۳۷۶)، ص ۱۵۶-.۶۱

* مقاله های ایران شناسی در ژاپن، در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، سال دوم، ش ۱۲ (پی در پی ،۲۴ مهر ۱۳۷۸)، ص ۱۱-.۱۰

 

یاد رفتگان

* آکیرا هانه دا (به مناسبت درگذشت استاد هانه دا)، در آینده، سال پانزدهم، ش ۱۲-۱۰ (دی – اسفند ۱۳۶۸)، ص ۸۳۳-.۳۵

* یک دلبسته فردوسی و دو شیفته راه ابریشم: یادی از سه نامور ادب ژاپن که رفتند (بونمی تسوچیا، یاسوشی اینووه، و سی ایچو ماتسوموتو)، در کلک، ش ۳۸، (اردیبهشت ۱۳۷۲)، ص ۱۲۹-.۳۷

* زنده یاد استاد آشی کاگا (ترجمه از نوشته

پروفسور ئه ایچی ایموتو در یادگارنامه آتسواوجی آشی کاگا)، در کلک، ش ۶۵، (ویژه نامه ژاپن، مرداد ۱۳۷۴)، ص ۱۴۶-.۴۸

* همتی مردانه، مرگی جانگداز (به یاد یوریکو فوروشیما موîلف فرهنگ فارسی – ژاپنی)، در کلک، ش ۷۹-۷۶ (تیر – مهر ۱۳۷۵)، ص ۳۹۵-.۹۸

* چراغی و شمعی، به یاد گیکیو ایتو پژوهنده زبان و فرهنگ ایران باستان، در نامه فرهنگستان، سال سوم، ش ۱، (بهار ۱۳۷۶)، ص ۶۱-.۱۵۶

 

مقالات انگلیسی

– Onomotopoeia Related to Human Actions and Feelings in Persian and Japanese,in:Journal of Osaka University of Foreign Studies,No.72-1 (1986),pp.17-37.

– The five Elements in the Literary Heritage of Iran and Japan:A Comparative study, in: ORIENT, Vol. XXIII (1987), pp. 77-93.

– Modernization of Iran and the Example of Japan: (Images and Ideas,in:Journal of Osaka University of Foreign Studies,No.76-3 (1988).pp.33-54.

– Russo- Japanese War as Told by Iranians,in:Annals of Japan Association for Middle East Studies (JAMES),No.3-2 (1988),pp.144-166.

– The International Conference on Urbanism in Islam(ICUIT),Tokyo,Oct.22-28,1989,in:JAMES,No.6 (1991),pp.289-305.

– Japan as Described in “Safina-ye Solaimani, a 17th Century Travel-book in Persian,in:Journal of Osaka University of Foreign Studies,New Series No.5 (1991),pp.189-205.

– Daftar-khana-ye Homayun (Supreme Secretariat),Especially in Safavid Iran (10th -12th

Centuries), in: Journal of Osaka University of Foreign Studies, New Series, No.7 (1992), pp. 169-177.

– Forms of Opening and Closing, Address, and Signature, in: Encyclopaedia Iranica, Columbia University, under “Correspondence”, 1993.

– Dabir, Dabiri, in: Encyclopaedia Iranica, Columbia University, under “Dabir”,1993.

– Daftar, Daftardari, in: Encyclopeadia Iranica, Coulmbia University, under “Daftar”, 1993.

– Dastur-e Dabiri, in: Encyclopaedia Iranica, Columbia University, 1994.

– Ninteenth Century Japan as Seen by Iranian Travellers, in : Ninteenth Century Persian Travel Memoirs Conference,April 1994,University of Texas, Austin.

– The Middle East, Images and Ideas: a review of The Japanese Discovery of the Middle East (Nihon-jin-no Chuto Hakken), by Hideaki Sugita, University of Tokyo Press, 1995, in: Annals of The Japan Association for Middle Eastern Studies, No.12 (1997), pp.365-71.

– Iranian Women as Mirrored in Proverbs, in: Journal of Osaka University of Foreign Studies, No.24 (2000), pp. 119-150.

 

 

تاریخ شهری و موقعیت تاریخهای محلی در تاریخنگاری ایرانی

تاریخ شهری و موقعیت تاریخهای محلی در تاریخنگاری ایرانی

تاریخ شهری و موقعیت تاریخهای محلی در تاریخنگاری ایرانی

 

دکتر عبدالرسول خیراندیش

هیئت علمی دانشگاه شیراز

 

سنت تاریخ نگاری ایرانی دارای میراث گرانقدر و تجربه پرارزشی از تاریخ های محلی است. توسعه و تداوم نگارش تاریخ های محلی در سالیان اخیر نیز کارنامه درخشانی از خود نشان می دهد و حتی می توان گفت عرصه ها و مضمون های جدیدی را نیز دربر گرفته است. با توجه به توسعه نظام های اداری و رونق امور ثبتی، سجلی، اسنادی و آماری احتمالا در آینده شاهد بکارگیری عناصر جدیدی مشتمل بر آمار و اسناد در تاریخ نگاری محلی خواهیم بود. با عنایت به گنجینه پرارزش متون تاریخ محلی، توسعه و تنوع یافتن مواد و منابع آن و نیز در شرایطی که شاهد تحول در عرصه تاریخ های محلی تحت تاîثیر شهرنشینی نوین و شکل گیری نظام اداری، اجتماعی و اقتصادی جدید هستیم؛ این مجموعه از تواریخ محلی فراهم آمده است. امید است این مجموعه بتواند هم توجه جدی به تواریخ محلی را موجب شود و هم عرصه های نقد و نظر در این خصوص را بگشاید. بدون شک این مجموعه فقط قسمتی از این شعبه از تاریخ نگاری را دربر می گیرد و نقایص بسیاری در آن می توان مشاهده کرد. امید است که با فراهم آوردن ویژه نامه هایی دیگر این کار ادامه یابد. در همین جا بر ذمه خویش می دانم که از کلیه استادان ارجمند و محققانی که در بوجود آمدن این مجموعه همکاری داشته اند صمیمانه تشکر نمایم.

 

***

بدون شک توسعه منابع و ترقی روش های تاریخ نگاری محلی، موجب آن نخواهد شد که این نوع از تاریخ نگاری به سطح و نوعی دیگر از تاریخ نگاری تبدیل شود. مثلا تاریخ محلی در نقش و سطح تاریخ قومی، ملی یا جهانی ظاهر گردد. هر چند دیده شده که در فرایند تکوین ملیت، تاریخ محلی مبنای تاریخ ملی شده اما این بدان معنا نبوده که تاریخ محلی تغییر ماهوی کرده باشد یا در گذر به تاریخ ملی، خلاîیی ناشی از این تحول را موجب شده باشد. بلکه معمولا چنین بوده که سیری تکوینی از تاریخ یک محل شروع شده و سپس سطح تاریخ محلی را پشت سر گذاشته و وارد سطح تاریخ ملی شده است.

مهمترین نمونه های این تحول در تاریخ زبان و ادبیات ملی است. مانند زبان فارسی برای ایران، زبان آلمانی (دویچ) برای آلمان، زبان توسکانی برای ایتالیا. یا در شکل گیری تاریخ ملی حول یک مرکزیت جغرافیای اداری، مذهبی یا اقتصادی مانند استخر یا هگمتانه برای ایران، مکه برای عربستان، پاریس (ایل دوفرانس) برای فرانسه، کانتربوری و لندن برای انگلستان، مسکو برای روسیه، قسطنطنیه برای تمدن بیزانسی و مواردی از این قبیل.

این همه نشان می دهد که نسبت میان تاریخ محلی و ملی بسیار ظریف و دقیق است و باید به نحوی تعریف شود که پرتوی روشنگر بر هر دو بتاباند. چنین پیچیدگی ای در رابطه تاریخ محلی با جهانی یا تاریخ ملی با جهانی وجود ندارد.

از سه مقوله تاریخ محلی، تاریخ ملی و تاریخ جهانی، تنها تاریخ ملی دارای وضعیت کاملا روشن و مشخصی است. زیرا با مرزهای سیاسی و قلمرو حکومت ها و محدوده اقوام، زبان ها، حوزه رواج پول و مانند آنها کاملا مشخص می شوند. به همین جهت تاریخ ملی قالب معینی دارد و قواعد آن نیز به دلیل کثرت و قدمت به کارگیری و رواج شناخته شده و

معروف است. اما تاریخ جهانی علیرغم آنکه تمام جهان (جغرافیا) و تمام انسان ها (جمعیت) و تمام تاریخ (زمان ــ از ابتدا تاکنون) را دربر می گیرد هنوز در مورد بود و نبود آن اختلاف نظر وجود دارد. تاریخ محلی هم موقعیتی ناپایدار دارد. زیرا تاریخ محلی به عنوان جزیی از تاریخ ملی کمتر قلمرو معینی برای، آن می توان در نظر گرفت مگر آن که یک محدوده جغرافیایی کاملا مشخص داشته باشد. مثلا گیلان و مازندران به دلیل آنکه میان دو عامل طبیعی و جغرافیایی کاملا مشخص یعنی کوه و دریا واقع شده و خصوصیات ممتازی چون پربارانی و جنگل را داراست قلمرو تاریخ محلی، آن نیز تقریبآ ثابت مانده است. اما جایی دیگر مانند فارس یا خراسان در طول زمان محدوده آن کم یا زیاد شده است لذا هر زمانی برای تاریخ محلی آن محدوده جغرافیایی وضع خاصی خواهد داشت. برای اکثر جاها چنین وضعیتی وجود دارد. این اولین مورد نقص تاریخ های محلی در برابر تاریخ نگاری محض است. دوم آنکه تاریخ های محلی برخلاف تاریخ ملی دارای صورت مستمر و متصل تاریخی نیستند. از آنجا که تاریخ ملی دربردارنده حاکمیت ملی، هویت ملی و حیات جمعی است ارائه صورت مستمر آن در طول تاریخ از ضروریات تاریخ نگاری ملی به حساب می آید لذا این وجهه از آن تفکیک ناپذیر دانسته می شود. در حالیکه در تاریخ محلی، تاریخنگاری ناظر به برهه های تاریخی به صورت منقطع است. این انتقطاع، برخلاف تاریخ ملی موجب بروز نقص برای تاریخ محلی نخواهد شد زیرا اصولا معنی یافتن تاریخ محلی منوط و مربوط و متکی به تاریخ ملی است. اساسآ هیچ تاریخ محلی به خودی خود هویت ثابت، کامل و مستمری نخواهد داشت. زیرا همواره نقائص خویش را با اتکا و ارتباط با تاریخ ملی جبران می نماید. در صورتی که چنین خصوصیتی را برای تاریخ محلی قائل نباشیم اولا نسبت منطقی آن با تاریخ ملی اعم از آنکه رابطه کل و جز یا کلی

و جزیی دانسته شود، بهم خواهد خورد و ثانیآ دیگر تاریخ محلی نخواهد بود و نوع دیگری از تاریخ نگاری را دربر خواهد گرفت. از آنجا که اموری مانند تقویم، روابط خارجی، پول، زبان رسمی و در روزگاران اخیر قانون اساسی، مذهب رسمی، دفاع خارجی، نیز پرچم ملی، تمبر، نشان ملی، سرود ملی و مواردی از این قبیل همواره و در همه جا در اختیار حکومت مرکزی است لذا همواره تاریخ محلی نه تنها سطحی نازل تر که طبیعتآ محدوده ای بسیار کوچکتر و کمتر دارد. در اصل عبارت و عنوان «تاریخ محلی» نیز با توجه به محدود بودن آن به یک واحد جزیی خاص، ذیل تاریخ ملی (کشوری) اختیار شده است.

برای آنکه نسبت ظریف و حساس تاریخ ملی و محلی روشن شود تا بتوانیم به ویژگی خاص جهان ایرانی در این خصوص برسیم نگاهی گذرا به این نسبت به نحو تطبیقی در دیگر کشورهای جهان می افکنیم:

در ژاپن که مرکب از جزایر بسیار است در عصر شوگون shoogan (قرون وسطای ژاپن) هر واحد جغرافیایی ــ اداری به منزله امارتی بود که از آن میان یک امارت (شوگون) برتری یافته بود. در حقیقت شوگون نماینده عالی امارات نزد امپراتور بود. وحدت کشور در چنین حالتی مبتنی بر ارتباطی سازمانی نبود بلکه اعتقاد به موجودیت آسمانی و برتری بی نظیر امپراتور، وحدتی از بالا را موجب می شد.

در چین رابطه دولت مرکزی و ایالات، مبتنی بر سلسله مراتب اطاعت بود. همه ایالات در برابر تمرکز سازمانی و مقام آسمانی امپراتور مطیع دانسته می شدند. در پایین ترین مرتبه مردمان مطیع حکومت محلی بودند. به این اعتبار که آن ها (حکومت های محلی) خود جلوه ای از آمریت امپراتور هستند. آنگاه که در یک محل طغیان آغاز می شد هسته اولیه دولت احتمالی آینده را در آن می شد دید. چنین شورشیانی که در تاریخ چین موسوم به

سالار جنگ  (War Lord)هستند با تصرف اراضی و نواحی اطراف در مقام یک حاکم تمام عیار به اعطای زمین و عزل و نصب حکام و ابلاغ و اجرای قوانین مورد نظر خویش می پرداختند. این روند تا آنجا ادامه می یافت که حکومت مرکزی قبلی ساقط و حکومت مرکزی جدید که تا دیروز شورشی قلمداد می شد جایگزین آن می گردید؛ مرکزیتی که به واقع از طغیانگری پایه گرفته بود. بدین جهت در تاریخ چین همواره دو حالت ممکن است دیده شود. یا حکومت مرکزی مستقر است و طغیان های نواحی صورت بالقوه مرکزیت آینده محسوب می شوند به عنوان مثال تحول قدرت از سلسله  (chein)چه این به هان (Han) در قرن دوم قبل از میلاد بود. یا همزمان چند حکومت با خصوصیات حکومت های متمرکز و مقتدر حکومت می کردند مانند عصر سلسله های شش گانه در قرن چهارم میلادی.

در هند آمیزه ای از نظام طبقاتی، مناطق جغرافیایی و تقسیمات قومی شرایط خاصی را می ساخته اند که صورت عمومی آن قلت ادوار حاکمیت و به طور کلی حضور حکومت های مرکزی است. توضیح آنکه جامعه هند در طول تاریخ و تمدن پرشکوه چند هزار ساله خود کمتر شاهد دوام مرکزیت بوده است. هر چند هویت و وحدت ملی به دلیل داشتن مبانی فرهنگی و مواریث هنری و ادبی قوی و ریشه دار همواره وجود داشته است. در نتیجه برخلاف چین و ژاپن، وحدت ملی منوط به حکومت ها نبوده و روح جمعی خود چنین امری را موجب می شده است. بجز ادواری چون دروه حکومت آشوکا  Ashooka(قرن دوم قبل از میلاد) از سلسله موریا  Moriaو قسمتی از سلسله گوپتا Gopta که همزمان با بخشی از تاریخ ساسانیان است، دوره گورکانیان هند بخصوص عصر اکبر (قرن شانزدهم میلادی) و نیز عصر استعمار تا پس از استقلال، بقیه ادوار تاریخ هند در بردارنده حکومت های متعدد محلی بزرگ و کوچک بوده است. صرفنظر از دوگانگی جغرافیایی

شمال و جنوب هند، از نظر تاریخ و فرهنگ مشرق زمین فقدان اندیشه سیاسی ــ دینی، موجب فقدان مرکزیت مقتدر و پردوام می شد. در عوض، جامعه هند از نظر نظام مبتنی بر طبقات، بسیار سابقه دار بود. طبقات چهارگانه برهمن، جنگاور، کشاورز و نجس در سراسر کشور کاملا از هم جدا بودند. در این میان جنگاوران هم زمیندار، هم جنگ جو و هم طبقه شاهی را تشکیل می دادند. آنان برای ادواری براساس تقسیمات قومی و قبیله ای و سپس براساس توان نظامی و مدیریتی واقعی خویش قسمتی از هند را به تصرف خود درمی آوردند و بدین ترتیب حکومت های محلی شکل می گرفتند. از آنجا که فرض وجود یک حکومت مرکزی هم درکار نبود عملا خود  به منزله حکومت های ملی اما متعدد به شمار می آمدند. تعدد ادیان و زبان ها و معابد نیز چنین تفکیک و تقسیم هایی را پردوام می ساخت.

برای عرب ها تاریخ قومی مبنا و اساس بوده است. فقدان حکومت مرکزی و پادشاهی قرن ها تاریخ آنان را تحت تاîثیر قرار داده و آنچه به واقع وجود دارد تاریخ قبایل است. حکومت های سبا، معین، غسانی ها و لخمیان و امثال آن نیز یا در تبعیت از عنصر غیر عرب مانند ایران و روم بودند یا به ندرت از سطح یک حکومت محلی و قبیله ای فراتر می رفتند. اما طلوع اسلام موجب تحول اساسی جامع عرب شد. حکومت فراگیر با ایدئولوژی مشخص تمامی عرب ها و حتی گستره ای بیش از آن را دربر گرفت و لوازم مرکزیت چون تقویم و سکه بوجود آمد. اما از همان دوران خلافت که عالی ترین نمود مرکزیت در میان اعراب و بلکه مسلمانان به شمار می آمد تمایلات گریز از مرکز تحت تاîثیر سنن قبیله ای و گاه گرایشات فکری چهره نمود. حتی بعد از عصر خلافت، حکومت عثمانی نیز نتوانست بر چنین تمایلاتی غالب آید. در نتیجه در روزگار ما برای عرب ها پس از تاریخ جهانی مرتبه تاریخ قومی (عرب) قرار می گیرد و پس از آن تاریخ ملی. آنچه تاریخ

محلی قلمداد می شود و ذیل تاریخ ملی قرار می گیرد برای تمامی کشورهای عرب قاعده یکسانی ندارد. در بعضی از کشورها به صورت اقلیت های قومی و دینی، در بعضی به صورت تاریخ شهری و در نزد برخی به صورت مرزبندی های قبیله ای مطرح است.

در کشور روسیه وحدت ملی بر مبنای قومیت و زبان دیرزمانی وجود داشت در حالی که یک حکومت مرکزی این ملیت را نمایندگی نمی کرد. در عوض آمیزه ای از تاریخ شهری و اشرافیت، تمامی زندگی اجتماعی و سیاسی آن جامعه را در خود گرفته بود. اشرافیت به تدریج تا آنجا قدرت یافت که تاریخ شهری را نیز تحت تاîثیر خود قرار داد و در نهایت تاریخ ملی چیزی جز قدرت های اشرافی موازی نبود. اعتقاد به مذهب ارتدوکس نیز هر چند سرمایه مهمی برای وحدت بود مؤثر واقع نمی شد زیرا کلیساها و شهرهایی که در آن واقع می شدند خود تحت تاîثیر اشرافیت گریزان از مرکزیت بودند. خطر خارجی نیز این تفرقه حیرت انگیز را کمتر به سوی وحدت می کشاند. بر این اساس تاریخ محلی روس ها تاریخ اشرافیت است. حتی در عصر سلطه مغول، اشرافیت در شکل اطاعت از بیگانه به حیات خود ادامه داد. تا آنکه ایوان مخوف (Ivan) در قرن چهاردهم میلادی قدرت گرفت. او اشرافیت را سخت درهم کوبید و در همان حال که اشرافیت را مطیع می ساخت کلیسای واحد را نیز توسعه داد. اقدامات او بعدها توسط رومانوف ها (Romanov) ادامه یافت. منتهی رومانوف ها اشرافیت روس را داخل در نظام اداری و ارتش تزاری کردند و با این سازماندهی جدید به توسعه قلمرو خود پرداختند. بدین ترتیب اراضی وسیعی مشتمل بر اقوام و ملیت های مختلف را متصرف شدند. از این پس تاریخ محلی برای روسها مفهوم تاریخ ملل (خلق) تابعه را یافت. امری که بعدها به صورت جمهوری های شوروی جلوه گر شد. ابهامی که در رابطه تاریخ ملی روسها و

تاریخ جمهوری ها وجود داشت منتهی به قبول نظام انترناسیونال گردید که می کوشید در قالب آموزه های حزبی مارکسیستی بر تعارض های نهفته در درون آن سرپوش بگذارد. بدین جهت تاریخ ملیت ها و جمهوری ها در آمیزه ای از تمایلات قومی و بوروکراسی حزبی هر چند تداوم یافت اما پوشیده ماند. امری که به صورت جمهوری های تازه استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی (سابق) خود را نشان داد.

در تاریخ آلمان نیز اشرافیت قدرتی تمام عیار داشت. اما قدرت اشرافیت در نظام ایالات تبلور می یافت که از یک سو اصل توازن قوا در مناسبات دول اروپایی ضامن تداوم حیات آنها می شد و از سوی دیگر مقام تشریفاتی امپراتور وجود مقام امپراتور از آن رو در امپراتوری مقدس روم علیرغم فقدان قدرت ضروری دانسته می شد که صلح میان ایالات را تضمین کند از سوی دیگر شکل گیری امپراتوری مقدس را که حاصل اشتراک مساعی پاپ و امپراتور بود ممکن سازد. بدین ترتیب از منظر سیاست خارجی، ایالات آلمانی چون اختیاراتی در امور بین الملل نیز داشتند از اشرافیت روسی پرقدرت تر بودند. اما مسئله ای که در اینجا تفاوت ایجاد می کرد آن بود که فرهنگ آلمانی سیری روبه رشد داشت. لهجه ای از زبان آلمانی که موسوم به دویچ بود اساس زبان ملی را تشکیل داد. تقریبآ مانند زبان فارسی برای ایرانیان. از سوی دیگر از منطقه شرقی آلمان دولتی از برلین برخاست (پروس) که ناسیونالیسم آلمانی را نمایندگی می کرد و تا سال ۱۸۷۱ م. توانست سراسر آلمان را تحت یک فرمان واحد درآورد. هر چند نظام ایالات یکسره و به یکباره از هم نپاشید اما در پرتو رشد مبانی ملیت اشرافیت از جنبه سیاسی صرف به نقش اقتصادی تحول یافت. رشد پرقدرت مبانی ملیت که متفکران بزرگ آلمانی چون هگل و فیشته تعداد فراوانی از شعرا، آهنگسازان و سیاستمداران آن را پشتیبانی می کردند مرکزیتی پرقدرت را

برای آلمانها بوجود آورد. آنچنانکه خاطره تفرقه دوران امپراتوری مقدس روم که خود آنرا رایش (Reich) اول می نامند برای رایش دوم (۱۹۱۸ ــ ۱۸۷۱ م.) و نیز رایش سوم (۱۹۴۵  ــ ۱۹۳۳ م.) آزاردهنده نبود. زیرا در طول رایش دوم آلمان ها توانسته بودند اشرافیت محلی را به اشرافیت ملی تبدیل کنند.

فرانسه راه دشوارتری را برای گذر از تاریخ محلی به ملی طی کرده است. این گذر تا حدود زیادی متکی به فرمانروایان ایل دوفرانس بود که پاریس مرکز آن است. توسعه قلمرو پادشاهان فرانسه با درهم شکستن شورشیان جنوب فرانسه مقابله با بورگوندی و آکیتن و رویارویی با انگلیسیها بر سر نرماندی ممکن گشت. قضایای جنگ های صدساله و حماسه ژاندارک و بسیاری وقایع دیگر مربوط به این فرایند است. در همین راستا بود که زبان فرانسه نیز از صورت یک زبان محلی به سطح زبانی ملی ارتقا یافت. وحدت ارضی، وحدت پادشاهی، زبان فرانسوی…. در مجموع هویت فرانسوی را محقق ساخت.

انگلستان نیز مانند فرانسه با نظام فئودالی گریز از مرکزی روبرو بود که پس از طی مشکلات بسیار، پشت سرگذاشته شد. در مقدمه کلیسای کانتربوری نقش مهمی در وحدت میان انگلیسی ها ایفا کرد. سپس توسعه محاکم و بازرسی های شاهی تا حدود زیادی اشراف را در املاکشان محدود ساخت. قدم بعدی استقرار مشروطه بود که اشراف انگلیسی را بجای دامن زدن بر گرایش های گریز از مرکز برای تاîمین منافعشان در پایتخت صاحب قدرت و موقعیت ساخت. یعنی مشارکت در دولت با حضور در مجلس لردان. در دنباله و در اواخر قرون وسطی زبان انگلیسی نیز به این روند افزوده شد. پس از تحولات مربوط به آغاز قرون جدید ابداع نظام مالیه عمومی به وحدت اقتصادی انگلستان کمک بسیار کرد. با شکل گیری پادشاهی متحده بریتانیای کبیر در آغاز قرن هجدهم وحدت سیاسی و اقتصادی آن کمال بیشتری

یافت.

آنچه تا اینجا آمد فقط اشاره ای کوتاه به شرایطی است که تا قبل از استقرار دولت های جدید در اروپا وجود داشت و هدف فقط بیان چند نکته کلیدی در تاریخ این ملت ها در جهت تبیین موقعیت تاریخ محلی با تاریخ ملی بود. از این بحث تطبیقی این نتیجه را می توان گرفت که تا قبل از دولت نوین (مدرن)، بخصوص در شرایط فئودالی قرون وسطی میان هر مرکزیتی با نواحی آن دو حالت وجود داشته است: یا تمایلی به محلی گرایی  (Localization)در مقابل مرکزیت مطرح بوده و یا محلی اندیشی (parochialism). در محلی گرایی گرایش به گریز از مرکز مطرح است و در آن موقعیتی که انفکاک را محتمل سازد رشد می کند. نظام ملکی فئودالی که مبتنی بر خودکفایی اقتصادی ملک بود نمونه ای از این گرایش محسوب می شود. اما در محلی اندیشی سعی در حفظ نسبتی میان مرکزیت و نواحی با قبول این اصل که نواحی دارای سطحی معین و در همان حال پایین در تمام یا قسمتی از امور هستند دنبال می شود. اصطلاح محلی اندیشی در اصل برای تقسیمات و سلسله مراتب کلیسایی است. بدین معنی که کلیساهای فرودست دارای اختیاراتی در سطح پایین هستند و کلیساهای بالاتر این اختیارات را محترم می شمارند. این گونه مباحث امروزه جای خود را به نظامهای فدرال داده است. بدین معنا که در یک نظام اداری ــ سیاسی اگر تمایل به تمرکز باشد آنرا آتاتیسم atatism و اگر متمایل به توزیع قدرت باشد آنرا فدرالیسم federalism می نامند. در کلیه نظامهای سیاسی نسبتی از آتاتیسم و فدرالیسم وجود دارد. خواه به شکل تعادل، خواه به شکل غلبه یکی بر دیگری.

خصیصه اصلی تاریخ محلی در تاریخ کشور ما «تاریخ شهری» است. منتهی باید توجه داشت که منظور از شهر، شکل فعلی اجتماعات بزرگ و متمرکز نیست. بلکه شهر در فرهنگ ایرانی نوعی سازماندهی جمعیت و

زمین براساس مقتضیات دفاعی، منابع آب، نوع زمین، تقسیم کار براساس جوامع یکجانشین و کوچ کوتاه بوده است. بدین معنی که سکنه هر شهر دارای سه گروه صحرانشین، روستانشین و شارنشین بوده است. همین مورد اخیر (قصبه) امروزه به شهرنشین معروف شده در حالی که در گذشته تمامی سه نوع جمعیت فوق، شهری، و نقطه مقابل آن غریب دانسته می شد. این بدان معنا بود که آشنایی مبنایی برای شکل گیری یک هویت شهری بوده و شهر مفهومی معادل شهرستان کنونی داشته است. به هر روی غرض آن نیست که درباره قواعد شهرنشینی قدیم سخن بگوییم و از اصطلاحات کهن دژ و شارستان و ربض و امثال آن بحث کنیم. بلکه غرض بیان نسبت یک ناحیه با مرکزیت است.

آنچه که در فرهنگ ایرانی شهر نامیده می شد برابر با خوره یا کوره نیز دانسته شده است. کوره صورتی سازمان یافته از مناسبات انسانی، جغرافیایی و اقتصادی بود. شکل گیری کوره همواره به دست فرمانروای کشور بوده است و این از حقوق و اختیارات او محسوب می شد و به همین جهت معمولاً کوره ها (شهرها) به نام پادشاه بنیانگذار آن نامگذاری می شده است. مانند دارابگرد، اردشیر خوره، کوره قباد و مانند آنها. در اوایل قدرت گیری اردشیر، چون او اقدام به تأسیس چند شهر کرد. اردوان، طی نامه ای به او اخطار کرد که این در حدود اختیارات او نیست بلکه فقط فرمانروای کشور چنین اجازه ای را دارد.

براین اساس با مراجعه به متون کهن می توان برای هر شهری یک بنیانگزار را سراغ گرفت. استخر به وسیله کیومرث، کازرون به وسیله تهمورث و شوشتر بوسیله هوشنگ ساخته شد. اردشیر فلان شهر را ساخت. شاپور شهرهای دیگری تاسیس کرد و به همین نحو قباد و فیروز و انوشیروان و دیگران. غرض از ذکر اسامی بنیانگذاران شهرها در اصل بیان علت وجودی

شهر و قوانین ناظر بر زندگی در آنجابوده است. منتهی به دلیل گذشت قرون و منسوخ شدن قوانین فقط به صورت یک خبر در متون باقی مانده اند. در کتاب شهرستان های ایرانشهر فهرست کاملی از شهرهای ایرانی و بنیانگذاران آنها را می توان سراغ گرفت که پس از آن در متون تاریخی و جغرافیایی اسلامی نیز ذکر شده اند.

اهمیت قوانین شهرها را می توان با مراجعه به کتابهایی چون فارسنامه ابن بلخی و تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار دریافت. نیز اقدامات عمیدالملک کندری در بغداد بازگوکننده اهمیت قوانین شهرهاست.

باید توجه داشت که در پی رشد جمعیت، انجام مهاجرت، وقوع بلایای طبیعی، جنگها و مسائلی از این قبیل، همواره نسبت زمین و جمعیت در معرض دگرگونی بوده است. لذا حکومتهای قدیم ایران هر چند وقت یکبار، اقدام به تجدید سازمان منابع آب، جمعیت، تدوین قوانین مالیاتی، شکل دهی دستگاه دیوانی، استقرار نظام قضایی، ساماندهی تشکیلات دفاعی و به طور کلی آنچه که لازمه تنظیم مجدد مناسبات طبقات جنگجو، کشاورز، دبیر، روحانی، اهل حرفه و تجار بود، می کردند. این امر در تاریخ ایران تحت عنوان کلی «ساختن شهر» ذکر شده است.

قواعد شهرنشینی ایرانی تا آنجا که مبتنی بر جغرافیا و طبیعت و امور تکنیکی مربوط به جمعیت و منابع آب و امثال آن بود، بعد از اسلام تغییری نکرد بلکه قوانین و قضاوت اسلامی همراه با اسلام پذیری در آنها مستقر شد. این تحول به «تمصیر» موسوم شده است. از نشانه های تمصیر، استقرار مسجد جامع و منبر در هر شهری به شمار می آید. اقدام به این امر از حقوق خلفا و نیز پادشاهان محسوب می شده است. بدین نحو شهر همچنان به عنوان یک واحد اقتصادی، دیوانی و قضایی و انتظامی باقی ماند. واحد شهر اساس نظام اداری را تشکیل می داد و دولت مرکزی بنا به مقتضای زمان با

شکل دادن به واحدهای سیاسی مرکب از تعدادی از شهرها نسبت به اداره آنها اقدام می کرد. لذا واحد شهر همواره ثابت بود اما واحدهای سیاسی مدام تغییر می کردند.

بدین جهت رابطه شهر با مرکزیت چنین بود که مرکزیت اقدام به تأسیس شهر و اعطای حقوق شهری می کرد و عوامل شهری به اجرای آن مأموریت می یافتند. نظام شهری ایرانی بدین ترتیب معنا و مفهوم خود را در برقراری نسبتی مشخص با مرکزیت به دست می آورد. این نسبت در قدم اول مبین این اصل بود که اصولاً بدون مرکزیت، شهر موجودیت و هویت نمی یافت. در قدم دوم شهر بازتابی از نظام طبقاتی و اداری کل کشور محسوب می شد. نحوه استقرار مردمان در قهندژ، شارستان، ربض، روستا و صحرا و آنچه از ملزومات آن دانسته می شد براساس طبقه و شغل صورت می گرفت. در چنین نظامی، مبنای قومی و قبیله ای بسیار زود منحل می شد و در نظام شهری جذب و هضم می گردید. این سخن بدین معنی است که واحدهای انسانی موسوم به قبیله و قومیت به ضرورت استقرار در واحد جغرافیایی و انطباق با نظام شهری خیلی زود موجودیت و هویت خود را از دست می داد. مثلاً تا قبل از حمله مغول اکثریت قبایل ترک که به ایران وارد شدند و همگی در تقسیمات قبایلی قرار داشتند و حتی واحدهای نظامی آنها نیز بر همین اساس بود، پس از چندی با عنوان ترک سمرقندی، خجندی و مانند آن باز شناخته شدند. صرفاً پس از عصر مغول و سقوط نظام شهری ایرانی بود که عناوین قبیله ای مانند چوپانی، جلایری، قاجاری و امثال آن حفظ شد وادامه یافت. اساساً توفیق دیوان سالاری مانند نظام الملک نیز همین بود که واحدهای متحرک قبایلی را تابع نظام زمینداری ایرانی سازد و در قالب اقطاع داری به نظام شهری ایرانی ملحق گرداند.

تا قبل از حمله مغول جامعه ایرانی نظام شهری خود را حفظ کرد و در این

نظام اصول زمینداری و دیوانسالاری که تا مدتها دهقانان پس از واسپوهران آن را نمایندگی می کردند به عنوان مظهر ایرانیت شناخته می شود. همین دهقانان که تا عصر ساسانی در سراسر ایران قابل مشاهده بودند و پس از اسلام بیشتر در شرق ایران حضور داشتند. چنانکه فردوسی یکی  از آنان بود. در این دوره در غرب ایران به آنان رئیس می گفتند.

تداوم نظام شهری در تاریخ ایران موجب شده است تا اساساً تاریخ محلی صرفاً شهری باشد و تواریخ محلی برای بیان تاریخ شهرها، چگونگی تأسیس، مشاهیر و مفاخر و فضایل و محاسن شهر نوشته شود. در نتیجه تاریخ محلی در مفهوم تاریخ قومی، فرهنگی، تمدنی یا قبیله ای اساساً وجود خارجی پیدا نکند. تقسیماتی چون خراسان، عراق عجم، آذربایجان، فارس ، کرمان و نظایر آن اساساً هیچ گاه به درستی تعریف و تحدید نشده اند و همواره تحت تاîثیر  حکام و قدرت آنان یا ملاحظات سیاسی و نظامی دولت های مرکزی تغییر وضع و حدود داده اند. معمولاً ملاحظات دفاع خارجی یا مقاطعه امور مالیاتی یا ساختن قلمرو برای شاهزادگان مبنای چنین تقسیماتی بوده است و کمابیش با فراز و فرودها، ادامه یافته و برخی تداوم نیافته است. در مقابل، تاریخ شهری به منزله موزائیک های پایدار و مشخص، تاریخ محلی ایران همواره ادامه داشته و اساس تاریخ نگاری محلی ما را شکل داده است.

در تاریخ ما، نظام شهری به همان اندازه که در سازماندهی خردمندانه جامعه ایرانی مفید و مؤثربوده، در امر دفاع ناکافی و ناتوان بوده است. زیرا نوع هجوم هایی که به ایران می شده است به نحوی بوده که دفاع در برابر آن از عهده یک یا چند شهر برنمی آمده است. تهاجمات از سمت شرق و شمال بسیار دائمی و طولانی بوده  و سیل مهاجمان از ترکستان همواره ایران را تهدید می کرده است. مرز رومیان همواره پرخطر بوده و مرز با اعراب نیز

احتیاج به مراقبت داشت. لذا  ارگبذان و مرزبانان که عالی ترین مقام نظامی شهری بودند قدرت فراوان داشتند و در هر جای ایران می توان از خلال متون تاریخی آنان را سراغ گرفت که جایی «کنارنگ»، جایی «افشین»، جایی «صاحب سریر»…. نام داشته اند. با این حال مرزبانان نیز توانایی دفع کامل خطراتی که نیروهای ویرانگر، استقلال و آبادانی ایران زمین را تهدید می کردند نداشتند و بدین جهت است که دفاع همواره مفهومی کشوری و متکی به مرکزیت داشته و وحدت سراسری از ضروریات آن دانسته می شد. وحدتی که با نظام اداری متمرکز و مذهب رسمی تقویت می شد و تحکیم می یافت. پیوستگی ارضی سرزمین ایران و اینکه دفاع از مرزهای طبیعی آن متکی به مواضع خاصی چون دربند قفقاز یا استحکاماتی که در داهستان برپا بوده، ضروری می ساخت که دفاع با بکارگیری تمام امکانات کشور در همان مرزها صورت گیرد زیرا با شکست درمرزها دیگر دفاع در داخل مشکل می شد. تجربه دفاع منفرد شهری در واقعه حمله مغول نشان داد که دفاع یکجای سراسری در مرزها موفق تر است تا پراکندگی. علاوه بر امر دفاع، از آنجا که بخشی از حیات اقتصادی، متکی به تجارت شرق با غرب بوده یعنی عبور کاروانهای تجاری چین و هند از خاک ایران به سوی غرب، ضرورت داشت که وحدت در قوانین، پول و امنیت این تجارت را تسهیل کند. چون براین ها عواملی مانند عدالت، دیانت  و امثال آن نیز افزوده شود به خوبی روشن خواهد شد که تاریخ محلی (شهری) در گذشته تاریخی ما برآمده از یک روح جمعی ملی بوده نه اینکه شکل گیری مرکزیت، چنانکه بعضی پنداشته اند با انحلال عناصر محلی در یک سازمان واحد بوجود آمده باشد. لذا تاریخ نگاری محلی ما اساسآ تاریخ شهری است که رجوع به عناوین و محتوای آنها چنین پدیده ای را به نحوی آشکار نشان می دهد.

 

یادداشتی بر انتشار جغرافیای حافظ ابرو

یادداشتی بر انتشار جغرافیای حافظ ابرو

یادداشتی بر انتشار جغرافیای حافظ ابرو

 

دکتر عبدالرسول خیراندیش

هیئت علمی دانشگاه شیراز

 

اخیراً با همت دفتر نشر میراث مکتوب مجلدات دوم و سوم جغرافیای حافظ ابرو به جامعه علمی کشور عرضه شده است. چاپ جلد اول در سال ۱۳۷۵ هـ . ش صورت گرفته بود و مجلدات دوم و سوم تاریخ ۱۳۷۸ را دارد. تصحیح هر سه جلد بوسیله آقای صادق سجادی صورت گرفته که بنابر آنچه در روی جلد آمده مقدمه، تصحیح و تحقیق کتاب را نیز مد نظر داشته اند. لازم به تذکر است که در سال ۱۳۷۰ انتشارات اطلاعات بخش خراسان جغرافیای حافظ ابرو را با تصحیح و تعلیق دکتر غلامرضا ورهرام به چاپ رسانده، طرح و جلد کتاب بر همان سیاق کتابهای نشر میراث مکتوب است و در روی دیگر جلد عنوان انگلیسی و نیز خلاصه ای به زبان انگلیسی در معرفی ناشر آمده است. در جلد اول مقدمه ای متضمن معرفی حافظ ابرو و آثار او، نیز مقایسه اثر وی با دیگر آثار مشابه آمده است ارائه عنوان و مقدمه و معرفی ناشر به زبان انگلیسی اقدام بایسته ای است که استفاده کنندگان غیر ایرانی از آثار میراث مکتوب را کمک بسیاری می نماید. مجلدات دوم وسوم بدون هیچ توضیحی بنحوی مستقیم دنباله متن را عرضه کرده است. فهرست اعلام هر سه جلد در پایان جلد سوم آمده و مشتمل بر اعلام، اشخاص، امکنه و قبایل است.

جلد اول مشتمل بر جغرافیای تاریخی دیار عرب، مغرب، اندلس، مصر و شام است.

جلد دوم مشتمل بر جغرافیای تاریخی مدیترانه، ارمنستان، فرنگستان، جزیره، عراق، خوزستان و فارس است.

جلد سوم نیز مشتمل بر جغرافیای تاریخی کرمان و هرموز می باشد.

فقدان اشاره ای در پایان جلد سوم در مورد پایان یا ادامه مطالب کتاب خواننده را در مورد خاتمه یا ادامه مجلدات راهنمایی نمی کند. این در حالی است که نویسنده توضیح بسیاری از مطالب را به فصول آینده حواله می نماید.

نظر به اهمیتی که جغرافیای حافظ ابرو در مجموعه معارف تاریخی ایران برخوردار است همت به انتشار این اثر از سوی مصحح و ناشر محترم را ارج نهاده و کنکاش در محتوای آن را به فرصتی دیگر موکول می نماییم و صرفاً به جایگاه آن در گنجینه دانش تاریخی ایرانیان بسنده می کنیم.

شهاب الدین عبدالله خوافی معروف به حافظ ابرو، در گذشته سال ۸۳۳ هـ. ق از مشاهیر مورخان قرن نهم به شمار می آید. از او در شمار مورخان پرکار یاد شده است. او در خدمت تیمور بود، و سپس ملازمت شاهرخ را نیز نموده است.

با توجه به جهانگشایی های تیمور و مناطقی که او در تصرف خویش درآورد انتظار کسب اطلاعات جغرافیایی از اثر حافظ ابرو بسیار  زیاد است. زیرا تیمور نواحی حد فاصل هند و روسیه و شام و مغولستان را چندین بار در نور دیده و هم  او و هم فرزندش مناسبات خارجی گسترده ای با ممالک همجوار و حتی اروپا و چین داشته اند. لذا اطلاعات دیوانی و نیز ضروریات لشکرکشی ها و بر قراری مناسبات می بایست جلوه خاصی از نظر تدقیق و تفصیل اخبار جغرافیایی در اثر حافظ ابرو را بدنبال می آورد. اما متاسفانه چنین نیست.

حافظ ابرو بسیاری از مطالب خود را از آثار جغرافیایی مقدم بر خویش اخذ کرده و مصحح محترم نیز در مقدمه جلد اول به بررسی کوتاهی در این مورد اقدام کرده است. اما دامنه این بهره گیری گسترده تر است تقریباً بخش اعظم مطالب مربوط به فارس ماخوذ از فارسنامه ابن بلخی است. بعضی از اطلاعات جغرافیایی او دقت کافی ندارد مثل مطالب مربوط به موقعیت ریشهر و نیز مواردی مربوط به قرن نهم نمی شود مثل اطلاعات مربوط به بندر سینیز بدین لحاظ اکنون که به همت مصحح و ناشر محترم متن این اثر که همگان مشتاق و منتظر آن بوده اند در دسترس قرار گرفته لازم است تحقیقی جامع و مقایسه ای در سنجش ارزش و اعتبار گزارشهای جغرافیایی حافظ ابرو صورت گیرد تا بدین طریق موارد اصیل و دست اول اطلاعات موجود در اثر او شناسایی شود و در تحقیقات مربوط به قرن نهم و نیز ارزیابی دانش جغرافیای تاریخی ایرانیان مورد استفاده قرار گیرد عدم انجام چنین تحقیقی از ارزش این اثر خواهد کاست و مراجعه بدان را که بدون شک موجب فواید بسیار است اندک خواهد ساخت و این برعهده محققینی است که یا پژوهشهای جغرافیای تاریخی یا تحقیقات قرن نهم را  عهده دار هستند.

ارزش جغرافیایی اثر حافظ ابرو از سویی دیگر نیز شایان توجه و قابل ارزیابی است و آن سنجش دانش جغرافیایی مسلمانان در آستانه اکتشافات جغرافیایی است. قرن نهم هجری برابر با قرن پانزدهم میلادی سرآغاز اکتشافات جغرافیایی اروپائیان محسوب می شود. این اکتشافات که پس از یک دوره چند قرنی انباشت اطلاعات جغرافیایی ماخوذ از آثار مسلمانان، سفرنامه های اروپائیان، سفرهای زیارتی و تجاری و نیز اطلاعات ماخوذ از وقایع بزرگی چون جنگهای صلیبی و نیز تهاجمات مغولان بود، در قرن پانزدهم مبانی نظری اکتشافات دریایی را موجب شد. بر این اساس مداقه در دانش حافظ ابرو در مورد دریاها بازگوی نکات ارزشمندی درباره شرایط جدید علمی وتاریخی است که مسلمانان و مسیحیان در قرن پانزدهم در آن قرار گرفته و متعاقب آن هر یک شرایطی متفاوت با گذشته یافتند.

عصر حافظ ابرو مقارن با آخرین فتوحات بزرگ صحراگردان بود که قسمتهای وسیعی از آن را در برگرفت. اما این فتوحات اساساً جنبه ارضی داشت در حالی که جهان در آستانه امپراتوریهای ماوراء بحار قرار داشت، گشودن شهرها و طی بیابانها و گذر از کوهها نشانه اصلی اقتدار نظامی و پیروزی محسوب می شد.

جغرافیای حافظ ابرو نیز از این دیدگاه اساساً جنبه ارضی دارد و دقیقاً دنباله اسلاف خود از اصطخری و ابن خردادبه و مقدسی را رفته و گویا دنیایی را تصویر می کرد که از تغییر و تحول باز مانده بود و لذا تقریری مکرر عرضه می داشت. تحقیق و تامل در باب حافظ ابرو از آن جهت که عصر او سرآغاز افتراق تمدنهای قدیم و جدید شرق و غرب است و دانش جغرافیایی سر فصل مهمی در این تحول بشمار آمده حائز اهمیت است.

از این سخن کوتاه درباره ضرورت ارزیابی ارزش اطلاعات جغرافیایی حافظ ابرو که می گذریم، اعتبار و اهمیت اصلی حافظ ابرو را در عرصه تاریخ نگاری می توان شاهد بود. او بواسطه اثر معروف خود زبده التواریخ معروف است و در اثر سه جلدی جغرافیای تاریخی نیز اساساً در لباس یک مورخ ظاهر می شود. بجز جلد اول که سراسر جغرافیایی است مجلدات دوم و سوم پس از فصولی مقدمه گونه که عرصه جغرافیایی ولایات فارس و کرمان را بر می شمارد، اساس و عده مطالب آن تاریخی است. اساس دنیایی که او در این تالیف گذاشته بعدها در اثر معروف فارسنامه ناصری نیز انعکاس کامل یافته است.

حافظ ابرو بحث درباره تاریخ کرمان و فارس را اساساً از دوره اسلامی آغاز می کند و تاریخی سلسله ای سیاسی متضمن وقایع مهم آن ولایت را به ترتیب زمان عرضه می کند. رشته حوادثی که او گزارش می کند تا  قرن نهم می رسد و از این نظر در ذیقیمت بودن آن شکی نیست. بخصوص که در پرتو تاریخنگاری های مربوط به فتوحات تیمور بسیاری از زوایای تاریخهای محلی ناگفته و مبهم مانده است. نیز در قرن نهم نگارش تاریخهای محلی رونق قرون قبل یعنی هشتم و هفتم را نداشتند.

نکته دیگری که در خصوص تاریخنگاری حافظ ابرو در اثر جغرافیایی او جلوه خاص دارد توانایی و توفیق او در تنقیح و تنظیم سلسله رخدادهای سیاسی ایالاتی چون کرمان و فارس است. هر چند در قرن قبل از روزگار حافظ ابرو برای فارس و کرمان آثاری چون نظام التواریخ بیضاوی، فارسنامه ابن بلخی، شیرازنامه، تاریخ وصاف، سمط العلی للحضره العلیا، تاریخ شاهی قراختائیان، نسائم الاسحار، سلجوقیان و غز در کرمان، المضاف الی بدایع وقایع الازمان و مانند آنها پدیدآمده و کتابهایی در مقیاس تاریخ ملی و جهانی چون الکامل نوشته ابن اثیر، جهانگشای جوینی، سیرت جلال الدین نوشته نسوی، جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله ونظایر آنها در تکمیل گزارشهای آنان مدد کار بوده اند با اینحال آشفتگی در اخبار و صعوبت و اشکال در تنظیم و ترتیب آنها سخت مشکل آفرین است. حافظ ابرو توانسته است براساس این متون گزارشی روشن و گویا از تحولات تاریخ های محلی فارس و کرمان ارائه نماید. نگارنده با دقتی که در مورد تاریخهای محلی این دو ایالت در قرن هفتم بخرج داده بخوبی به ارزش کاری که حافظ ابرو انجام داده واقف شده است. حتی در مواردی علاوه بر صحت تنظیم اخبار، اثر وی در بردارنده نکات جدیدی است که در منابع معروف و متعارف به آسانی و سادگی یافت نمی شود.

براین اساس در فقدان یک ارزیابی دقیق و کامل از ارزش جغرافیایی اثر حافظ ابرو و در حالی که ارزش تاریخی این اثر را می توان با سهولت بیشتری اذعان نمود، باید امتیاز اصلی جغرافیای حافظ ابرو را در همین وجه تاریخی دانست. کما اینکه اگر در حجم مطالب نیز ملاحظه ای کلی صورت گیرد اساس مطالب کتاب را تاریخ تشکیل می دهد.

هر چند اطلاعات تاریخی که حافظ ابرو درباره فارس و کرمان ارائه می کند گویای زمینه ها و مقدماتی است که حضور تیمور مخدوم وی در آن نواحی را بازگو می کند اما نکات سیاسی درباره رجال، وقایع، قبایل و بسیاری از اماکن به دست می دهد که برای توسعه و تعمیق تحقیقات مربوط قرن نهم حائز ارزش فراوانی است.

  با توجه به جهانگشایی های تیمور و مناطقی که او در تصرف خویش در آورد، انتظار کسب اطلاعات جغرافیایی از اثر حافظ ابرو بسیاری زیاد است

  اطلاعات دیوانی و نیز ضروریات لشکرکشی ها و برقراری مناسبات می بایست جلوه خاصی از نظر تدقیق و تفصیل اخبار جغرافیایی در اثر حافظ ابرو را به دنبال می آورد، اما متاسفانه چنین نیست. حافظ ابرو بسیاری از مطالب خود را از آثار جغرافیایی مقدم برخویش اخذ کرده است

  ارزش جغرافیایی اثر حافظ ابرو از سویی دیگر نیز شایان توجه و قابل ارزیابی است و آن سنجش دانش جغرافیایی مسلمانان در آستانه اکتشافات جغرافیایی اروپاییان است

  اکتشافات جغرافیایی اروپاییان پس از یک دوره چند قرنی انباشت اطلاعات جغرافیایی مأخوذ از آثار مسلمانان، سفرنامه های اروپاییان، سفرهای زیارتی و تجارتی و نیز اطلاعات مأخوذ از وقایع بزرگی چون جنگهای صلیبی و نیز تهاجمات مغولان بود، در قرن پانزدهم مبانی نظری اکتشافات دریایی را موجب شد و بر این اساس مداقه در دانش حافظ ابرو در مورددریاها بازگوی نکات ارزشمندی درباره شرایط جدید علمی و تاریخی است که مسلمانان و مسیحیان در قرن پانزدهم در آن قرار گرفتند و متعاقب آن هر یک شرایطی متفاوت با گذشته یافتند

  بجز جلد اول که سراسر جغرافیایی است، مجلدات دوم و سوم پس از فصولی مقدمه گونه که عرصه جغرافیایی ولایات فارس و کرمان را بر می شمارد، اساس و عمده مطالب آن تاریخی است

 نکته دیگری که در خصوص تاریخنگاری حافظ ابرو در اثر جغرافیایی او جلوه خاصی دارد توانایی و توفیق او در تنقیح و تنظیم سلسله رخدادهای سیاسی ایالاتی چون کرمان و فارس است

 در فقدان یک ارزیابی دقیق و کامل از ارزش جغرافیایی اثر حافظ ابرو ودر حالی که ارزش تاریخی این اثر را می توان با سهولت بیشتری اذعان نمود، باید امتیاز اصلی جغرافیایی حافظ ابرو را در همین وجه تاریخی دانست